تبليغاتX
Image and video hosting by persiangig گزارش جلسات هفتگی نقد وبلاگ

 

گزارش نقد وبلاگ مورخ 24 آذر ماه

شعر سپید 

 

 

***پیش نقد :

بیست و چهارمین روز از اخرین ماه پائیز 87 وبلاگ نویسان جلسه نقد در محیطی گرم و پر انرژی دور هم جمع شدن و میزبان نویسنده محترم وبلاگ شعر سپید بودند.

 خانم رادونجی جلسه را این چنین آغاز کرد.

 مریم رادونجی هستم متولد سال 67 دانشجوی  حقوق علامه . یکساله که تقریباً وبلاگ نویسی رو شروع کردم.

 

 *** گزارش نقد:

 *متولد چه ماهی هستید و ترم چندمین؟

آذر ماه. ترم چهارم

*از کجا و کی شروع کردید و انگیزتون از وبلاگ نویسی چی بوده؟

انگیزم راستش از همین جلسات شروع شد اولین باری که اومدم اینجا وبلاگ نداشتم و دیدم چه خوبه که وبلاگ داشته باشم هفته بعدش شروع کردم به نوشتن وبلاگ. انگیزش اتفاقی پیش اومد . خیلی فکر کردم راجب چی بنویسم راجب شعر و چون کار خبر انجام میدادم .

از همون موقع هم نوشتن کریستین بوون رو میخوندم نویسنده فرانسوی به تقلید از سبک ایشون  شروع کردم به نوشتن

*چرا شعر سپید؟

اسمی که واسه وبلاگم گذاشتم مو خرمایی. البته بلاگفا شعر سپید رو نمیداد به خاطر همین گذاشتم موخرمایی و درمورد شعر سپید به نظرم شعری که هم متن هم شعره و قالب نداره

*چی شد دیگه جلساتو نیومدی؟

میومدم تا یه مدت که دیگه کامل از کار فرهنگی فاصله گرفتم. بافت رشتم خیلی خشنه بهم اجازه نمیداد ولی کماکان وبلاگمو می نوشتم. دلیل خاصی نداشت.

*چرا گفتید یک وبلاگ مخصوص؟

 چون وبلاگم کاملا مخصوصه و این موضوعی هست که هروبلاگی برای خودش یه اسمی داره.  چون هیچ کس و حتی همکارام نمیدونست من وبلاگ دارم و روزی که این وبلاگ توسط یکی از دوستانم راه افتاد همون روز بهم گفت این وبلاگ باید حتما خیلی مخصوص باشه که مال توئه منم به خاطر همین گذاشتم خیلی مخصوص.

*شما مطالبو ویرایش می کنید؟

اکثرا اوقات بله. ولی من توی وبلاگ نویسی زیاد تبحر ندارم. من متنی رو می‌نویسم بعد کپی پیس می کنم توی وبلاگ و از ظاهر وبلاگ مشخصه که نه قالب قشنگی داره و نه فونت نوشته ها منظمه اما ویرایش ادبی می کنم. چندین بار می خونم و تا حالا شده روی متنم یک ماه کار کردم

*دلیل این سوال این بود که  چندتا از پستتاتون غلط املایی وجود داره چرا؟

دلیل اصلیش اینه که کیبوردم خرابه و اگه اشتباهی هست دلیلش اینه.

 انشاالله درست میشه.

*چرا گذاشتی مو خرمایی؟

چون موهام خرمایی.

*مطالب وبلاگ طوری هست که احساس می شه مخاطب خاص داره البته نه همه مطالب اما کلا مخاطب خاص داره نوشته‌هاتون؟

 نه. من توی وبلاگم فقط رو به یک شخص حرف میزنم ماجرای زندگی و همه اتفاقات رو براش تعریف می کنم این یک شخصیت خیالیه. همچین ادمی وجود نداره ولی حسم به این ادمی که وجود نداره خیلی قویه و این حسم مثل کریستین بوون که اکثرا برای یه زن می‌نویسه یه زن خیالی.

*این حرفتون با یکی از پستتاتون تناقص داره توی یکی از پستتون نوشتید که من تمام شعرهایم را به الهام از تو می نویسم تویی که در تمام شعرهایت اشاره‌ای به سرنوشتت و گره خوردن آن با من کردی

این اشاره خاصی نداره و تناقص خاصی نداره من شعرامو از اون الهام میگیرم

*کسی که خودش شعر میگه؟

احتمالاً کسی که من ازش خوشم میاد باید یه ادم ادبی باشه کسی که بتونه شعرهای منو بخونه و بفهمه ولی اکثرا نوشته‌هام مثل خاطرس و درمورد دوستان وجامعس چیزی که جلوم اتفاق میفته رو مثلا توصیف می کنم در مورد خودم زیاد نیست.

*اشعاری که میگید تائید آخریه اشعار رو  خودتون انجام میدید یا کسی میخونه و نظر میده ؟

من قبلا اینکارو میکردم الان هم همین طوره اکثر اوقات که با دوستام میرم بیرون به دوستام میدم بخونن و نظرشونو بگن اکثر دوستام کار فرهنگی انجام میدادن وتوی ادبیات سر رشته‌ای دارن.

*چرا این قدر مضمون شعر سیاهه؟ و چرا یک طرفه؟

من ادم ماجراجویی هستم. الان چند وقته در مورد کلیسا می نویسم . این چیزایی که دارم می‌نویسم از باب مجسمه‌ی حضرت مریم که توی پارک بود من با مجسمه‌ها حس خاصی برقرار می کنم اون مجسمه با نگاه اول کلی الهام برای نوشتن بهم داد. من هردفعه از جلوش رد میشم یه حس خاصی بهم دست میده

ببین مثلا وقتی نوشتم شما مردهای طرد شده از معبدید یه اتفاقی افتاده برای چندین نفر که بامن در ارتباط هستند و تعریف کردن که طرد شدن و من گفتم که میشه طرد نشید میشه باشید حتی اگه جارو بزنید اما باز هم توی معبد باشید

*مجسمه هایی که باهاشون ارتباط برقرار می کنید آیا جر وبحث یا دعوا هم باهاشون می کنید؟

نه اصلا دعوا بلد نیستم.

*این احساس از کجا میاد؟

نمیدونم راستش من با یه روانشناس صحبت کردم درباره این موضوع گفت چیز بدیه.

اما من خب یه حس خوبی دارم نسبت به مجسمه‌ها

*در طول روز چقدر مطالعه ادبی دارید؟

بیشتر مطالعاتم حقوقیه. فعلا کریستین بوون میخونم

*درمورد خدای سیگار زیاد نوشتید این خدای سیگاری رو میشه توضیح بدید؟

آدمای هنرمند سیگارین ادمای فرهنگی وبا کلاس سیگار میکشن. تو خانه هنرمندان و همه هنرمندان که ادمهای خاصی هستند سیگار میکشن . سیگار یه نماد از ادمهای هنرمنده و خدا هم هنرمنده و روی هرکسی کار کرده رو بعضی از ادمها خیلی کار کرده من خودم میگم خدا روی ادمهای خوشگل 1:45 دقیقه کار کرده با دوتاسیگار

*در کارهای اخیرتون با اینکه کشیش تیپ خاص و طرز تفکر خاصی  داره  در مورد کشیش زیاد نوشتید چرا؟

 قضیه مجسمه حضرت مریم و گفتم و روزی که من وارد محل کار جدیدم شدم توی اتاقم یه پنجره داشت که من به خاطر این پنجره گفتم میخوام اینجا کار کنم این پنجره نماد همون پنجره اعترافه و اون کشیش کسیه که پشت اون پنجره می‌شینه تا به اعترافات تو گوش بده و اون کشیش نماد اون قدیسه، که قدیس نیست

*شعرهاتو نمی خوای قطعه قطعه کنی و ساختار شعری داشته باشه؟

چرا حرفتون درسته. اما من حرفه‌ای نیستم و شاعر به دنیا نیومدم یه چیزایی رو میدونم و خطاهارو قبول دارم

*معمولا وبلاگ می نویسن برای مخاطبه اگه برای خودت میخواستی بنویسی و شخصی باشه توی دفترچه خاطرات می نویسن اما چرا کامنتینگ وبلاگ این قدر ضعیفه؟

روابط عمومیم در اینجا خیلی ضعیفه بود من احساس میکردم شماها از جنس من نیستید حتی روم نمی شد دست بدم با خانوما  روز اول هم که اومدم با وجه خودم نیومده بودم و هیچ وقت هم وقت نکردم و چون پیوند ندارم و من وقت نداشتم که بگردم با وبلاگا اشنا بشم به خاطر همین مخاطب هم زیاد ندارم

*چقدر تلاش کردید کردید برای برقراری ارتباط ؟

شاید کوتاهی کردم

*درمورد عکس های که در وبلاگ قرار میدید توضیح بدید اعتقاد دارید به این کار یا دفاع می‌کنید؟

واقعیتش اینه که من خودم عکس بلد نیستم قرار بدم راستش عکسهارو همکار من با سلیقه خودش قرار میده توی وبلاگ و اعتقاد خاصی به عکس ندارم

*دانشجوی حقوق هستی اما این دید  حقوق نه تو پاسخ و نه تو وبلاگ هست چرا؟

من خودم آدم رسمی نیستم من حقوقو با همه رسمی بودنش انتخاب کردم چون می خواستم پولدار بشم و مجله‌ای که مدتی توش کار می کردم برای خودم بخرم

*چرا حالا این کار شغل دیگه‌ای هم بود برای پولدار شدن

راستش یه چیزی بگم شاید براتون جالب باشه من دانشجوی انصرافی پزشکی هستم اما دوست دارم از راههای سخت وارد بشم بیشتر دوست دارم یه حقوق دانی باشم که ادبیات کار می کنه نه یه ادبیاتی که فقط ادبیات کار می کنه از تک بعدی خوشم نمیاد

*چقدر احساس وابستگی به وبلاگ، نوشته‌هاتون و کلاً نوشتن دارید؟

خیلی

*شما راحت نمی نویسید خیلی سخته انگار زور میزنید از لغات سخت و پیچیده استفاده می‌کنید. انگار اجباراً می نویسید که فقط اپ دیت کرده باشید چرا؟

من ادمی هستم که از راه سخت کار می کنم. خوشم نمیاد به راحتی کسی نوشته هامو بخونه و راحت متوجه بشه و در مورد به اجبار نوشتن این طور نیست خیلی وقت‌ها شده به راحتی با گوش کردن به یک شعر 45 دقیقه می نویسم این نشون میده که راحت می نویسم پس  اما دلم میخواد بپیچونم تا کسی که بخونه سوال براش پیش بیاد تا حسی که اون لحظه داشتم رو متوجه بشه.

*نقش خواننده چی؟

نقش خواننده خیلی مهمه. یه قشر خاص وقتی بخونن می فهمن. ادمایی که خیلی حس دارم متوجه می شن. من انتظار ندارم بیاد بخونه و بفهمه حتما. همین که یه تصویر کوچیک توی ذهن مخاطبم نقش می بنده برام مهمه.

*مطلبی که می نویسید اول نوشته شده بعد تصمیم می گیری که توی وبلاگ قرار بدید یا اینکه تصمیم میگیری بنویسی که توی وبلاگ قرار بدی مثلا تصمیم بگیری که بشینی بنویسی که وبلاگو اپ دیت کنی

نه این طور نیست. من الان یه متن نوشتم که قراره یکساله توی وبلاگم قرار بدم اما نتونستم و تا حالا نشده.

*به قالب اعتقاد دارید؟

تقریبا نه. هرچیزی قالب خاصی نداره هرچیزی ممکنه همون ثانیه تغییر پیدا بکنه.

*شما که علاقه به ادبیات دارید چرا به سمت  مطالعه ادبی نرفتید ساختار شناسی و سبک شناسی ؟

توی این فکر هستم اما بافت رشتم سخت و خشنه نمیتونم اینکارو بکنم، نشده و پیش نیومده. من حقوق می خونم اما از شعرم خوشم میاد چیزی نبوده که رد کنم توی فکرش هستم و باید برم دنبالش تا یاد بگیرم

*به غیر از هدف اولیه برای شروع وبلاگ که فرمودید انگیزش از زمانی که توی این جلسات اومدید شروع شد الان چی هدفش چیه و به چه سمتی داره میره؟ وبلاگ در جایگاهی که مدنظرتون بود قرار گرفته یا نه؟

روز اولی که شروع کردم به نوشتن توی وبلاگم فقط یکی از ذهنی یتام این بود که بیام اینجا و در مورد وبم حرف بزنم و نقد بشم که به این هدفم رسیدم. حالا هدف بعدی این وبلاگ اینه که اینقدر باید خوب پیش بره و بره که یه روز بهترین مطالب وبلاگو چاپ کنم . از الان هم باید به سوی بهتر شدن بره و سعی کنم برای بهتر شدن و یادگرفتن قالب‌های شعر و کارکردن روی قالبهای شعر.

*باید روی نقطه گذاری‌ها و ویرگول‌ها که مشخص می کرد این مطلب به دیگری ربط نداره و رعایت نکردید بیشتر کار کنید

من گفتم تبحر زیادی ندارم. درمورد سه نقطه چین‌‌ها که قرار میدم یعنی میخوام بگم این هنوز پایانی نداره، ماجرایی که هیج وقت پایان نداره. ماجرایی که هرروز میخوانید هنوزم پایانی نداره.

*جایگاه هدفمندی شعرو به چه صورت می‌بینید؟ اگه شعر هدفمندیه چه هدفی رو می‌خواین القا کنید؟

ببین یکی اینکه میخوام بگم یه ادمی هست جایی که شما نمی بینید چیزهایی که اتفاق افتاده با همه بدی‌ها و سیاهی‌‌ها و افسردگی‌هایی که وجود داره اما اون هنوز هست. با همه دغدغه‌هاش هست و بگم من خیلی تنهام و توی این تنهایی بگم من یه دنیای خاصی دارم و با همه اینها باشم میشه زندگی کرد.

*شما فرمودید نوشته ها تحت یه نویسنده خاصه . آیا شرایط یه نویسنده خوب رو می‌دونید؟

نه

*چرا کورکورانه پس تقلید می کنید؟

کورکورانه تقلید نمی کنم من وقتی ترجمه شده  کتابو می خونم فکر نمی کنم که ترجمه شده میگم نوشته خود کریستین بوونه به سبک مترجم کار ندارم

*شما از سوژه‌ها الهام می‌ گیرید یا سوژه‌ها از شما؟

معلومه من از سوژه ها الهام می‌گیرم . داستان همون اتوبوسی که تعریف کردم چیزی بود که من یه لحظه الهام گرفتم ونوشتم

*پس چه طوری می‌نویسید؟ معمولاً سعی می‌کنید تاثیرگذار باشید یا تاثیرپذیر

تاثیرگذار

*توی نوشته ها سعی می‌کنید مخاطب و همراه کنید یا نوشته هاتونو برای مخاطب می‌نویسید؟

سعی می کنم مخاطبم همراهم باشه

* نظر مخاطب ارزشمنده؟

بله... ارزشمنده.

*صحبت های امروز و این جلسه تاثیری گذاشته که اشتباهات تایپی رو ویراستاری کنید؟

بله حتما

*توی پست دوشنبه 11 آذر  شک و طرد حس خاصی درونش هست درون مایه این شک و طرد  چیه؟

میشه شک کرد که باشه هنوز یا باید طردش کنی توی این پست شکه قوی تر بوده و شک بر طرد غلبه می کنه اکثر اوقات هم که نوشتم میخواستم سایه ای نشون بدم از این فرد

*مطلب ناگفته سوال یا حرفی اگه دوستان نپرسیدن و به نظرتون میاد بفرمائید:

نه چیز خاصی وجود نداره. فکر کنم همه چیز پرسیده شد . چیزهای خیلی خوب رو فهمیدم فقط ممنونم که چنین جایی وجود داره چون ادم نمیتونه از پشت یه صفحه شیشه ای حرفاشو بزنه اما اینجا هست آدم میتونه حرفشو بزنه و مشکلاتش رو حل کنه.

و ممنون از همه دوستانی که تشریف اوردن.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |