|
|
|
||||
|
جلسه آینده مورخ ۸دی ماه ۸۷ نویسنده ی محترمه وبلاگ ، سرکار خانم حصاری کارشناس ارشد ارتباطات
ضمنا این هفته همراه خواهد بود با جلسه ی حضور دوستان کمک شایانی به انتخاب وبلاگ شایسته خواهد کرد . پیشاپیش از همراهیتان متشکریم .
گزارش نقد وبلاگ مورخ ۱ دی
*** پیش نقد :
عید غدیر ، عید ولایت را به همه ی عاشقان و شیفتگان حضرتش تبریک میگوییم و همچنین امیدواریم که شب یلدا برای همه مبارک و شبی پر خیر بوده باشد . در اولین روز زمستان ، جمع وبلاگ نویسان حاضر در جلسه ی نقد وبلاگی ، میزبان برادر عزیز آقای سید داوود خشکرود سیدی نویسنده ی وبلاگ ( کاغذ دعوت تو در دست من ) بودند . ایشان با بیانی شیرین و صمیمی پاسخگوی سوالات دوستان بودند و به واقع گرمایی مضاعف بر فضای دوستانه ی جمع بخشیدند . آقای سید داوود خشکرود سیدی اینگونه خود را معرفی کردند : (( متولد سال 59 هستم . تا یکی دو هفته دیگر مدرک کارشناسی ام را در رشته ی برق میگیرم . وبلاگ نویسی را از سال 83 با وبلاگ ( با من در آینه بنشین ) در بلاگفا شروع کردم . این وبلاگ بعد از مدتی تعطیل شد . در سال 85 وبلاگ (seyedi.blogfa ) را درست کردم . این وبلاگ تا اسفند 85 فعال بود که بعد فکر کردم دیگر بازدهی و کارایی که میخواهم ندارد . یک وقفه ی یک ساله در وب نویسی من افتاد و ازاسفند 86 دوباره شروع به نوشتن کردم . ))
*** گزارش نقد :
*کاغذ دعوت تو در دست من یعنی چه ؟ اسم وبلاگ من کاغذ دعوت من در دست تو بود . وبلاگی عاشقانه بود و مخاطب خاص داشت . ولی سیر وبلاگ در فروردین ماه امسال عوض شد و اسم وبلاگ به کاغذ دعوت تو در دست من تغییر کرد . و در بیشتر مطالب روی صحبت من با خدا بود . *این تغییر در نوع مطالب در پست های اخیرتان به چه دلیل است ؟ این اتفاق در 10 پست آخر رخ داده است و فکر میکنم این از برکات جلسه است چون با شناخت و بینشی که به من داده است به این نتیجه رسیده ام که لازم است اینطور بنویسم . *در مورد پست هپروت توضیح میدهید ؟ مخاطب این پست چه کسی است ؟ کلا نوشته های من به شکلی است که سعی میکنم در بیان مطلب خودم را جای نقد شونده بگذارم . در هپروت هم همین بود . دوست داشتم از دید یک آدم معتاد به قضیه نگاه کنم . میخواستم بگویم این معتاد با اینکه میداند چه میکند دارد این عمل را انجام میدهد . اعتیاد نوعی بیماریست و من حس میکنم نباید با معتاد برخورد بد کرد . باید به او کمک کرد . زیرا که همین برخوردهای بد بوده که باعث شده به سمت اعتیاد کشیده شود . *وبلاگ شما در حوزه ی ادبیات است . وبلاگ های ادبی را چگونه تعریف میکنید ؟ جایگاه شعر و ادبیات در وبلاگستان به نظر شما کجاست ؟ من تحصیلات آکادمیک ادبی ندارم و نمیتوانم قضاوت کنم و صاحب نظر نیستم که بگویم چه وبلاگی خوب است چه وبلاگی بد . و اگر شعری مینویسم ، احساسات شخصی خودم است . اسمش را شعر نمیگذارم ، چون برای گفتن حرفهایم دنبال قالب ها و سبک ها نمیگردم و حتی شناخت زیادی هم از آنها ندارم . این احساس است که بیرون میریزد . *رشته ی تحصیلی خودتان را با ادبیات چگونه پیوند میدهید ؟ من خیلی دوست دارم ادبیات بخوانم . رشته ی من برق بوده و برق هم شامل ریاضیات و فیزیک پیشرفته است و حالت خشکی دارد . این حالت بچه های فنی را مجبور میکند که به سمت ادبیات بروند . اگر حسی هم وجود دارد این را مدیون یک آدم هستم که 10 سال پیش وارد زندگی من شد . خیلی چیزها را با خود برد ولی این احساس را برای من باقی گذاشت . *سه وبلاگی که داشتید آیا از نظر فکری شبیه هم بوده اند ؟ یا خیر ؟ وبلاگ اول به شدت سیاه بود و آغشته به نفرت و تلخی . وبلاگ دوم نوشته های عاشقانه ی من بود . وبلاگ آخر را هم که میبینید . *آیا هدفمندی خاصی پشت تغییری که در سبک نوشتاری میدهید نهفته است ؟ من فکر نمیکنم الزاما باید هدفمندی خاصی در کار باشد چون من هر چیزی که فکر کنم برای خودم و دوستانم مفید باشد را در وبلاگم منویسم . *پس کارتان بر اساس انگیزه است . طبیعتا شعر بر اساس احساس گفته میشود . و این احساس انگیزه را ایجاد میکند . *غیر از وب نویسی جای دیگری هم مطلب مینویسید ؟ به چه دلیل مینویسید ؟ آیا نوعی تخلیه ی احساسی است ؟ بله جای دیگری هم مینویسم . تخلیه ی احساسی نه من مینویسم و نوشتن خودم را دوست دارم . برای تک تک پست هایم احساس میگذارم و برای بعضی اشک میریزم . من از مطلبی که خودم مینویسم خیلی خوشم می آید و بارها آن را میخوانم . *شما شاعر هستید یا نویسنده ؟ من انسانم *اکثر پست های شما سه قسمتی است بیشتر شعر مینویسید یا نثر ؟ من مرز بندی نمیکنم . خودم را نه شاعر میدانم نه نویسنده . کلا آن پشتکار حرفه ای را در خود ایجاد نکرده ام . من دنبال موسیقی رفتم ولی ولش کردم دنبال فوتبال رفتم ولی ولش کردم . البته دنبال ادبیات رفتم ولی هنوز ولش نکردم . من خودم را شاعر یا نویسنده نمیدانم بلکه به عنوان یک انسان مینویسم . *آیا این سه قسمت داخل پست با هم در ارتباطند ؟ نه ارتباط ندارد . البته در دو تا از پست ها بین این بخش ها ارتباط بود ولی عموما نه . *عموما در پست هایتان به غیر از متن اصلیتان دو قسمت نقل کوتاه و اتفاقات کوتاه میگذارید . مگر نوشته تان به صورت مجزا کامل نیست ؟ متن اول به صورت عام است و همه را مخاطب قرار میدهد . نقل کوتاه یک تلنگر فکریست و اتفاقات کوتاه هم صرفا برای یک نفر خاص است . *از فنون وبلاگ نویسی برای بالا رفتن آمار بازدید وبلاگتان استفاده میکنید ؟ من تنها کاری که برای افزایش بازدید کنندگان انجام میدهد استفاده از کامنتینگ است . آن هم با کمک ارزش قائل شدن برای مطلب فرد مورد نظر و بعد نظر دادن برای پست او بعد اعلام اینکه به روزم . *در مورد پست خیانت آیا این یک اتفاق واقعی بوده ؟ و اینکه اینگونه اتفاقات در جامعه زیاد رخ میدهد . به نظر شما دلیل وقوع اینها چیست ؟ بله حقیقی است . دلیل این قضیه میتواند هوس باشد میتواند حرص باشد میتواند خیلی چیزهای دیگر باشد البته من برای اینکه بخواهم ریشه یابی کنم باید خیلی آدم بزرگتری باشم و من آدم بزرگی نیستم . *اکثر نوشته های شما لطیف است و یا در مورد عشق یا ارتباط با خدا یا . . . است چطور شد که پست هایی مثل خیانت و گذر را گذاشتید ؟ من وقتی پست خیانت را گذاشتم حال خیلی بدی داشتم چون خیانت آدمی برای من روشن شده بود که مدعی بود هیچوقت خیانت نمیکند . و گذر را نیز به عینه خودم دیدم . *بیشتر اوقات چه موقعی مینویسید ؟ دقیقا موقعی که حس نوشتن داشته باشم مینویسم . ممکن است که دو هفته یا یک ماه هم مطلبی به من القا نشود . در این مواقع از مطالب قبلی استفاده میکنم . مثلا غصه ی خر بودن مربوط به دو یا سه سال پیش بود . *قبل از باز کرن این وبلاگ هم مینوشتید ؟ بله من از سال 75 مینوشتم . *به نظر مخاطبین چقدر اهمیت میدهید ؟ اهمیت میدهم . پستی دارم که شعری بود و در ان شخصی از من ایرادی گرفت که من تصحیحش را هم با ستاره مشخص کردم . *چرا کامنتهایتان تاییدی است ؟ از این کار لذت میبرم که وقتی وارد محیط کار وبلاگ میشوم ببینم چندین نظر تایید نشده دارم و دوست دارم وقتی نظری گذاشته میشود که نیاز به جواب دارد قبل از دیده شدنرعمومی جوابش را بدهم . *در مطلبتان پستی بود که در کامنتهای مربوط به آن پست فردی گفته بود آن مطلب را قبلا جایی خوانده است در اینباره توضیح میدهید ؟ من آن پست را در وبلاگ قبلی ام هم گذاشته بودم و احیانا به همین دلیل بوده که باید توضیح میدادم تا این حالت پیش نیاید . البته زیاد دنبال این نیستم که بگویم نوشته مال من است . حتی اگر نوشته خوب باشد و کسی هم چاپش کند ایراد ندارد همین که تاثیر بگذارد و من لذت ببرم کافیست . *در پست گذر طرحی بود که اسم خودتان زیر آن بود . آیا کارخودتان است و طراحی هم می کنید ؟ بله کار خودم است من هم عکاسی انجام میدهم و هم کار طراحی اتفاقا این طرح را هم خیلی دوست دارم . در این عکس انگار به شکلی دو طرف داریم که از هوای هم رد شده اند و یکی ستاره ی آن طرف را گرفته بود و دیگری برگ طرف مقابل را گرفته است . به عبارتی به این تعبیر که دو نفر که با هم ارتباط دوستانه یا عاشقانه دارند ، ممکن است که از کنار هم عبور کنند ولی حس و هوای طرف مقابل را هم با خود میبرند . اصطلاحی دارم که طرف ذهن من را تا میکند و در جیبش میگذارد و با خود میبرد . *هویت وبلاگ از شما سرچشمه میگیرد یا از نوشته هایتان ؟ از خودم سرچشمه می گیرد . *چقدر نوشته هایتان روی شما اثر میگذارد . یعنی چقدر اجرا میکنید . چقدر حرفهایتان عملی میشود ؟ خیلی اعتقاد دارم و سعی میکنم عمل کنم . *یکی از معدود وبلاگ نویس هایی هستید که اینقدر در مورد ارزش اشک مینویسید . مخصوصا در پستی از وبلاگتان نوشتید روزی که به گریه نگذرد روز نیست . این جمله ایست که در کتاب فاطمه فاطمه است از آقای شریعتی خواندم . من برای اشک احترام زیادی قائلم . در پست آخرم نوشته ام اگر اشک های یک مرد را وزن کنی تعجبت به آسمان میرسد . دنیای اشک را خیلی دوست دارم . *احساس در نوشته هاتان موج میزند به شکلی که گاهی نوشته هاتان خیلی بیش از استدلالی بودن ، حسی است .چرا کمتر به این بخش استدلال میپردازید . ؟ چون من صلاحیتش را ندارم . یک نفر استاد دانشگاه است ورقه ی امتحانش را میدهد دانشجوی کارشناسی ارشد تصحیح می کند ولی به بچه ی دبستانی نمیدهد . این از تخصص من خارج است . *روز تولدتان چه حسی دارید ؟ تولد برای من خیلی خوشایند نیست . احساس میکنم یکسال دیگه را هم از دست داده ام و به مرگ یکسال دیگر نزدیک میشوم . *اگر بگویند فرصت کمی دارید تا مرگ چه تاثیری در زندگی شما دارد ؟ در تصمیم گیری هایم تاثیر دارد در اینکه برایم نوعی محرک و تلنگر باشد که مرا به خود بیاورد که خود را اصلاح کنم . *ممکن است در مورد این جمله توضیح بدهید : (خدای من مهربان تر از آن بود که تنهایم بگذارد و خدای تو مشکوک تر از آن بود که تنهایم بگذاری . ) این مربوط به یک داستان عشقی بود که در زندگی من اتفاق افتاد که در این جریان خداهای ما به توافق نرسیدند و اعتقاد من ان بود که خدای من خیلی مهربان تر و قاطع تر است . *پست (چرا عذر خواهی نکرد) آیا اتفاق افتاد ؟ بله اتفاقات خاصی بود . یکبار به سمت میدان فاطمی در حرکت بودم که یک موتوری جلوی من پیچید بعد خیلی هم ناراحت بود که چرا جلوی من پیچیده است . *در ( قصه ی خر بودن ) آنچه نوشته شده آیا فقط یک طنز بود یا مطلب خاصی مد نظرتان بود؟ یک طنز اجتماعی بود و یک نگاه به رابطه ی بین دختر و پسرها که زیاد هم خوب نیست . در مورد همخوانی فکری بین آدم ها . بهتر است قبل از برقرای یک ارتباط فرهنگ ها طبقات اجتماعی و سطح مالی طرفین شناخته شود که همسان باشد و مشکلی پیش نیاید . *فکر نمیکنید شناخت ربطی به قومیت و ملیت ندارد و به اصل و نسب بسته نیست ؟ شاید در کوتاه مدت بتوان این را گفت . در لحظه شاید بتوان خوش بود . ولی در طولانی مدت نمیشود زیاد تکیه کرد . این قاعده کلی نیست اما ممکن است که این فاصله ها بوجود بیاید . *در طنز گفتن استعداد دارید چرا کمتر به طنز میپردازید ؟ سعی میکنم که بنویسم . دوست دارم طنز بنویسم و نوع شخصیتم هم هست . *در مورد پست گذر توضیح میدهید ؟ یک اتفاق واقعی بود . من به شخصه این اتفاق را از نزدیک دیدم . زنی چند سال شوهرش را ول کرده و در دبی ساکن بود و مرد هم در نبود همسرش دختر دوست همسرش که 23 سال سن داشت را صیغه کرده بود . *چرا نقاب میزنید ؟ وقتی این پست را زدم از دست یک سری از دوستان خیلی ناراحت بودم . البته شکل گیری این مطلب به یک سال پیش بر میگردد . در خانه ی دانشجویی رفیقی داشتیم که با یکی از بچه ها مشکل داشت . با ما میگفت و میخندید ولی به محض ورود او رفتارش به طور کامل سرد میشد حتی با ما هم بد میشد . این برخورد طرح این نوشته را در ذهن من ایجاد کرد و آن را نوشتم . *چرا پشت صحنه ی نوشته هاتان همیشه یک اتفاق است ؟ چر بدون وجود یک اتفاق نمینویسید ؟ چرا نمیگویید دوست دارم بنویسم ؟ اتفاق آدم را تحریک میکند و وقتی لزومش را میبینم مینویسم . *من فکر میکنم ناشی از این است که خیلی نسبت به رفتار اطرافیان تیز بین هستید . بله . من همینطور هستم . مثلا در یک جمع اگر فردی همیشه به شکلی خاص وارد میشود ولی در یک روز طوری دیگر باشد سریعا متوجه میشوم . *شما که اینقدر حساسید آیا در مورد حرفهایی که میشنوید دهن بین هستید ؟ نه دهن بین نیستم ولی انتظار خیلی حرفها را ندارم . حرفها را میشنوم ولی عکس العمل نشان نمیدهم . چون زشت میدانم که به طرف مقابلم بگویم که از تو حرفی پشت خودم شنیده ام یا . . . *شاید بزرگترین مشکل شما این باشد که این کار را نمیکنید . شما نمیگویید و با عکس العمل منفی خود نشان میدهید که این حرکت بیشترآزار دهنده است . باید مطرح کنید و رودرروکنید . چشم . *آخرین مرتبه که مادرتان را دیدید کی بود ؟ لحظه ای که می آمدم . من مادرم را خیلی دوست دارم . خیلی خیلی زیاد . خیلی زود به زود دلم برایشان تنگ میشود . *بهشت زیر پای مادران است . چند بار پای مادرتان را بوسیده اید ؟ نبوسیده ام ولی این کار را انجام خواهم داد . مادرم همیشه در همه ی موقعیت های زندگی مثل کوه پشت من بوده است . واقعا حس میکنم ، کسی که حمایت پدر و مادر را از خود دریغ کند به واقع زندگی نمیکند . هرچه دارم مدیون پدر و مادرم هستم هرچند گاهی اینقدر عذابشان داده ام که الان واقعا شرمنده ام . *چرا لینک ها ی دیگران را به سختی در وبلاگتان می گذارید . نگاهتان برای انتخاب چیست ؟ سخت نمی گیرم و لینک دوستان را می گذارم ولی دوست ندارم کسی را لینک کنم که مرا لینک نکرده باشد . *پستی داشتید در مرداد ماه مطلبی از وبلاگ آقای جواهریان گذاشته بودید میخواستم ببینم آیا در مورد ریشه ی مطلب خودتان هم تحقیق کرده اید یا فقط اعتماد کرده اید ؟ نه اعتماد کردم . دوستش داشتم و نوشتم . *اگر روزی تمام گناهان ، دیگر گناه نبودند ، چه گناهی انجام میدادید ؟ فعلا نمیدانم . *بهترین پستی که تا حالا نوشته اید کدام پست است ؟ پست درخت و کودک . خیلی این پست را دوست دارم چون در مورد زندگی خود من است . *نویسنده ها درون گرا هستند ولی شما بیشتر بیرون گرا یید . این تناقض را چگونه توجیه میکنید ؟ این را بگذارید به حساب استعداد من . *انگیزه تان از وبلاگ نویسی چه بوده است ؟ موقعی که وبلاگ را دوباره راه اندازی کردم انگیزه ی خاصی وجود نداشت از وقتی وارد جلسات شدم انگیزه ام برای نوشتن و ادامه دادن زیاد شد . *انگیزه تان مقدم بر احساس بود یا برعکس ؟ اینها کنار هم هستند . گاهی اوقات لزوم میبینم که بنویسم و وقتی مینویسم احساس میکنم مطلب خودش می آید . *با این نوشته ها و شناختی که ما پیدا کردیم شما باید آدم احساسی یی باشید درست است ؟ مطلبی در مورد شهدا دارید در مورد آن توضیح میدهید ؟ من احساسی هستم . شدید . پستی هم در مورد شهدا دارم . ارادت خاصی نسبت به شهدا و جانبازان دارم . خارج از خط و خطوط سیاسی و دینی اینان کسانی بودند که جان خود را برای وطن خود دادند . و در برحه ای که عده ای مسئول بودند که بجنگند و عده ای مسئول که بمانند و مملکت را بسازند همیشه این دغدغه ی من بوده که کدامیک کار خود را درست انجام داده و کدامیک نه . *احساستان میگوید برای جلسات نقد تلاش کنید ؟ حس میکنم اینجا یک کار رفاقتی باشد . من این کار را با جان و دل انجام میدهم . *فکر نمیکنید این ایثار برای افرادی مثل من توقع ایجاد میکند ؟ من آدمی هستم که با یک جمله راضی میشوم . همین که تشکر میکنند برای من کافیست . *حرف نگفته : دوستتون دارم . *مطلب آخر . شعری دارم که میخواهم ابتدای امر از همه ی دوستان تقاضا کنم لطفا از این شوخی ناراحت نشوند : سلام سلام خدمت جمع حاضر غایب زیاد داریم تو جمع حاضر نفهمیدم فایده ی این جمع چیه به قول دوستان عایدی این جمع چیه میایم میریم همیشه با یه لبخند خدا رو شکر پر رو نشیم ، کم بخند بیشتر از این سهم نگاه من نیست عایدی هم باشه تو جیب من نیست البته هیچ عایدی یی نداره اینجا فقط دوستی ادامه داره شروع کنم از تیر و ترکش و مین نگاه خشم او نشسته کمین تخریبچی بدجوری شده کلافه دنبال پشت دسته و ملاقه آقا میخوای تنبیه کنی ما هستیم اگه امید هم نباشه ما هستیم امید دلش میخواد بشینه با یار آدرس وبش امید 2000 ir سید مهربون جمع حاضر پسر عموی این تن مسافر بنده ی عجز و این نگاه آروم دوسش دارم دوسش دارم فراوون حاج علی جون هنوز تو فکر کاری ؟ همش تو راه یا سفر اداری ؟ آرش و چاکری و چاکریم . غصه نخور از بودنت شاکریم میثم ما شده بچه تو fly عشق منه براش میکنم try پرهیبه و یه فاطمه ملکی ناراحت میشه راست راستکی الکی دنیای سبز من چه بی رنگ شده نگاه اون شروع یک جنگ شده رویای ما همیشه نیمه مونده ناراحتی هاش همیشه بیمه مونده گفتی اگه کامنت کیه صد صفحه کارکیه گفتی اگه ایندفه ؟ تلاش نکن جوشقانی رو میگم مرد گذر ز فانی ها رو میگم دوست جدید دکتر هم بد نیست گیر سه پیچ میده به وبلاگ نویس اروپاییست آرش مرد دیپورت بدجوری سایتشو میکنن دیپورت
یه مروارید یه مادر نمونه خدا کنه کنار ما بمونه مامان هستی هم چه مهربونه ولی گاهی مشت میزنه تو گونه همیشه بین بچه ها بلایی خسته نباشی آقای کلایی راستی اگه یه وقت کروات نبود فکر میکنین آریان من زنده میموند ؟ مستر خالی بند تو چه حالی داری اینهمه ایده رو از کجا میاری ؟ سینا اگه صادقی هست باحاله سالی یه پست خوش و بش میذاره این آدما بدجوری چاره کرده کاغذ دعوتم رو پاره کرده دکتر ما cancer دست گرفته سادگیشو تو کف دست گرفته من میدونم تو فکر چیه الان صبر کن پیش باید بره زمان حسن آقا شیرعلیه یه مرده جوشقانی با مغز اون چه کرده اما رفیق غصه های من بود اونکه همیشه مهربون با من بود تخیلات یک ذهن روانی میو میو گربه روی شیروانی دیلاق ما بدجوری مهروبونه داداش توچولو ورد هر زبونه اسم کسی اگه تو شعرم نبود خودش ببخشه تقصیر من نبود کاغذ دعوتی که پاره پاره است صاحب اون یه آدم بیچاره است دعا کنید فقط براش یه هفته مشکل اون پست وزیر نفته خوشحال شدم از اینکه دیدمتون مشکلی هست میام دم در بیرون
***نظر کارشناسی درخشنده : شاید برای من حقیر جذابیت وبلاگ کاغذ دعوت تو در دست من ، نوع و شیوه ی نگارشی نسبتاٌ منحصر به فرد نویسنده ی محترم وبلاگ بوده باشد که درخواست نقد وبلاگ را خدمت نویسنده ی وبلاگ مطرح نمودم. ولی بعد از جلسه نقد روز یک شنبه ، آنچه برای من جذابیت پیدا کرد ، منش صمیمی و بی تکلف آقای سید داود سیدی بود ! او به من یاد داد در عین حالی که می توان لودگی نکرد ، اما صمیمی می توان جوابگوی دیگران بود. او به من یاد داد صمیمت همراه با احترام به مخاطب ، دوستی ای را شکل می دهد که نه تنها آزار دهنده نیست ، بلکه جذاب و دوست داشتنی نیز می باشد. نویسنده ی محترم وبلاگ علاوه بر قلم زیبا و روش منحصر به خود در نگارش مطالب ، طبع ذاتی و خدادادی لطیف شاعرانه را نیز دارد و از این حس زیبا به درستی با منطق بهره می برد. حس قدرشناسی او نسبت به ولی نعمتانی که امنیت و آرامش ما در گرو جانفشانی آنان است ، در کنار قدرشناسی او به مقام شامخ مادر بزرگوارشان ، این درس را به من آموخت که ادب و قدرشناس زحمات و مرارت های دیگران بودند اکتسابی نیست! بلکه ذاتی است . درست به مانند قلم زیبای نویسنده ی محترم وبلاگ. کلام آخر ایشان دوست داشتن بود ، و کلام آخر من حقیر به نیابت از بزرگواران حاضر در جلسه نیز دوست داشتن مرام و منش و مسلک بی تکلف و صمیمی ایشان است.
*** دوستان و یاران شرکت کننده در این جلسه :
***گزارش تصویری :
ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
|||||
|
|||||