|
|
|
||||
|
وبلاگ مورد نقد جلسه ی یکشنبه ۱۳ بهمن ۸۷ ( مستر خالیبند )
گزارش نقد وبلاگ مورخ ۶ بهمن ماه ( خودم و خودت )
پیش نقد :
در اولین یکشنبه ی ماه بهمن ، جمع وبلاگ نویسان جلسات نقد وبلاگی میزبان خانم صادقی ( وبلاگ خودم و خودت ) بودند . ایشان خود را اینگونه معرفی کردند : دیپلمه هستم و کارمند بخش خصوصی مخابرات . آذرماه سال 86 وبلاگ نویسی را شروع کردم ولی از خیلی قبل تر داستان می نوشتم . با مجله ی جوانان بخش سنگ صبور همکاری داشتم . به مدت 4 سال مددکار اجتماعی بودم .
گزارش جلسه نقد :
*در وبلاگتان هرچه دنبال سوابقی از شما گشتم پیدا نکردم . چیز خاصی از خودم ننوشته بودم . فقط عکسی از خودم گذاشته بودم . *در طی مدت فعالیتتان خاطرات زیادی کسب کردید . چرا آنها را نمینویسید ؟ این داستان ها بیشتر واقعی و بعضی مربوط به اشخاص خاص است . و بعضی داستان ها مثل داستن علی یا داستان میترا را به خاطر کسی نوشتم . بعضی از داستان ها هم داستان های خیلی بلند هستند . آنها را کوتاه می کردم . یا در قسمت های متفاوت مینوشتم . *چرا از همه ی قابلیت هایی که بلاگفا داده است مثل ادامه مطلب یا صفحات داخلی استفاده نمی کنید ؟ و همچنین چرا محتوای مطالبتان پیوستگی لازم را ندارد ؟ بعضی داستان ها را که خیلی بلند بوده اند در ادامه مطلب نوشته ام . و بعضی موارد هم من متن را در ورد تایپ کرده ام ولی وقتی وارد بلاگفا میکنم تنظیمات بهم می خورد . *این قطرات در قالب وبلاگ که روی نوشته ها حرکت میکنند چیست ؟ آیا به نظر شما خواننده را اذیت نمی کند ؟ دلیل خاص نداشت . اوایل آهنگی هم روی وبلاگ بود که متناسب با آن آهنگ این اشک ها اضافه شده اند . * در مورد مطلب مورخ 31/1/87 توضیح میدهید ؟ نوشته اید داستان هایی که مینوسم اصلا مربوط به خودم یا خانواده ام نیست . شخصی برای من کامنت گذاشته بود که داستان هایی که مینویسید در مورد یکی از اعضای خانواده ی خود نوشته اید . و به همین دلیل توضیح دادم . *پسرتان روی شما و شما روی پسرتان چقدر تاثیر میگذارید ؟ من فکر میکنم وقتی با بچه ها قرار است صحبت شود اگر غیر مستقیم باشد تاثیر خیلی بیشتری دارد. *به نظر شما صریح تر و مستقیم تر گفتن داستانهایتان بهتر نیست ؟ شما مجلات مختلفی را خوانده اید . دیده اید معمولا وقتی مطلبی را بیان میکنند به صورت عبرت آموز بیان میکنند . و بعد آنقدر اجتماع ما از مشکلات پر هست و همه میبینند که خیلی جاها نیازی به گفتن فرد من نیست . *گاهی نمی توان خود را حذف کرد و گفت من صریح نگویم چون دیگران خود میبینند . چون ممکن است از یک موقعیت من چیزی را ببینم که بقیه نبینند . نه به این شکل نیست . گاهی خیلی صریح گفتن و مستقیم گفتن باعث ایجاد اختلاف میشود و باعث میشود در محیط صمیمیت از بین برود . در صورتی که ما میخواهیم اگر یاد گیری هم هست در محیط گرم و صمیمی باشد . من در همان 4 سالی که مددکار اجتماعی بودم همیشه از روش غیر مستقیم برای تذکر دادن استفاده می کردم و همیشه زودتر هم به هدفم میرسیدم . *برای من سو تفاهمی پیش آمده . من فکر میکنم با یک معلمی طرف هستم که قصد دارد به من تعلیم بدهد . به جای اینکه با یک وبلاگ نویس طرف باشم که بخواهد خود را به من معرفی کند و دیگر دوره ی این روش گذشته است . و معضلات جامعه عریان تر از این است که بخواهد با این لحن به آن پرداخته شود . چون دیگر این بیان تاثیر گذار نیست . شما از دیدگاه های خود برای بچه های خودتان استفاده میکنید و فرزندانتان با آن انس گرفته اند . خیلی خانواده ها هستند که حتی نمیدانند چگونه باید با فرزندشان که دچار مشکلی مثل اعتیاد شده اند برخورد کنند . و خب خانواده ها بچه هایشان را دور از همه ی مسائل بزرگ می کنند و بعد ناگهان در جامعه رها می کنند . دقیقا اینجاست که خطرناک است . چرا که بچه وارد جامعه میشود و با مسائل زیادی روبرو می شود . اینجاست که خانواده باید حرفی برای گفتن داشته باشد . پدر و مادر هایی هستند که این چیزها را مد نظر نمی گیرند چون خودشان به همان شکل رشد کرده اند . بعد دوره هم عوض شده است . الان فرزندان ما از ما سریع تر رشد میکنند و اگر مثلا ما بعد از شنیدن حرف های والدین می گفتیم چشم . فرزندان امروزی نمی گویند چشم . فرزندان امروزی به سمت جامعه میروند تا تجربه کنند . سعی کردم که این راهنمایشان باشد . مثلا در داستان علی اگر او از تریاک شروع کرد و بعد به هروئین و بدتر از آن رسید به این شکل هم می تواند نجات پیدا کند . قصد تعلیم ندارم ولی گاهی لازم است که این صحبت ها هم مطرح شود . قصد تلنگر زدن به احساس دارم . *چرا خودم و خودت ؟ چون در مورد خودم و خودت صحبت می کنم *این اسم خودم و خودت به یک نفر خاص تعلق دارد یا میتواند عمومیت داشته باشد ؟ هر کس که میخواند یک نفر است . *دغدغه های مادر هنگام نوشتن زیاده . تا حالا خط قرمزی برای این نوشتن در نظر گرفته اید ؟ اصلا اینطور نیست . زمانی که سینا میخواست بزرگ شود سعی میکردم مثل یک مرد یا پدر برایش باشم و حرف ها را مردانه به او میزدم . در لفافه حرفی نمیزنم . *وبلاگتان را چقدر دوست دارید و اگر ازتان بگیرند آیا ناراحت میشوید ؟ وبلاگم را خیلی دوست دارم ولی اگر ازم بگیرند هم خیلی ناراحت نمیشوم . *در مورد مناسبت های مذهبی اکثرا به منابعی مثل مفاتیح اشاره کردید . آیا منابع قابل استناد تری نبود ؟ می خوستم در مورد ذی الحجه بنویسم و چون خودم چیز زیادی در مورد آن نمی دانستم و شخصی از من خواسته بود ، بنویسم تا بقیه هم مطلع باشند ، پس به این منابع رجوع کردم . *در مورد لوگوی وبلاگ توضیح می دهید ؟ این قالب توسط پسرم سینا درست شده است . و تنها چیزی که من نظر دادم رنگش بود که گفتم به رنگ بنفش علاقه دارم . *در مورد شروع وبلاگ و انتخاب اسم خودم و خودت توضیح میدهید ؟ شروع این قضیه اینطور بود که یکی از دوستان با من صحبت می کرد و در مورد مسائلی از مشکلاتش حرف میزد و من شروع به نوشتن داستانی کردم که اسم از آنجا به ذهنم رسید . *فرزندتان در نوشته هایتان چقدر تاثیر دارد ؟ سینا ممکن است سوژه باشد ولی اینکه طرح بدهد نه . *با کامنت ها میانه تان چطور است ؟ شده از کامنت یک ناشناس دلگیر شوید ؟ تا به حال دلگیر نشده ام ولی خیلی پیش آمده که اگر چیزی خواسته بوده برایش انجام داده ام . *چه طور خود شما حرفهایی که نمیشود عموما توی وب گذاشت را برایش خط قرمز تعیین میکنید؟ فکر نمیکنم حرف های خصوصی خاصی داشته باشم که بخواهم بنویسم . مگر اینکه آدم بخواهد چیز هایی را بنویسد که خلاف شئونات اخلاقی باشد ولی در غیر این صورت نه . *شما قصد دارید در وبلاگ فقط داستان بنویسید یا عموما مطالب دیگری هم میگذارید ؟ بیشتر دوست دارم داستان هایم را بنویسم . و ادامه بدهم . *غالبا نوشته ها را وقتی روی سایت می روند چقدر تغییر میدهید ؟ قبلا تغییرات لازم را داده ام . نوشتنم هم معمولا در ورد است . *تا حالا شده پستی را حذف کنید ؟ نه . نشده . ولی پیش آمده که پست ها تکه تکه بوده . بعد همه را یکجا در یک پست آورده ام . *نظر شما در مورد استفاده از تصویر در وبلاگتان چیست ؟ خیلی دوست دارم از تصویر استفاده کنم . گاهی چیز هایی که پیدا کرده ام گذاشته ام . ولی بعضی وقتها هم چیزهای قابل توجهی برای وبلاگ پیدا نکرده ام . *در مورد خود کشی هم مطلبی دارید . در مورد آن توضیح میدهید ؟ داشتم مطلبی علمی در مورد کسانی که خودکشی کردند میخواندم و بعد تحت تاثیر آن پست را گذاشتم . ولی بعدا نظرم عوض شد که چرا این کار را کردم . *آیا رویکرد شما در مقابل فرزندتان صرفا آموزش دادن است ؟ نه اینطور نیست . با این رویکرد نگاه نمیکنم . نمیتوان گفت بچه ها نمی فهمند . زمانی ما چشم می گفتیم ولی بچه های امروز نمی گویند . ولی گاهی هم هست که شما گوش میدهید و فکر میکنید پدر و مادر دارند مستقیما به شما درس میدهند . ولی بعضی وقتها هم هست که نیازی به تجربه ی همه چیز نیست . قرار نیست اگر اشتباهی بوده دوباره تکرار شود . *ممکن است که پدر و مادر ارزش هایی برای خود دارند که در نوع تفکر آنها درست است ولی مواردی هم از نظر من و با افکار من درست است . پدر و مادر حالتی دارند که همیشه برای فرزندانشان نگران هستند . ولی باز هم تاکید میکنم . وقتی در موردی من خودم تجربه کرده ام و در چاه افتاده ام میگویم تو میتوانی از این مسیر بروی . ولی باز هم میگویم میتوانی . اجباری در کار نیست . مثلا من مادری را دیدم که میگفتند دوست ندارند پسر 16 ساله شان وارد محیط اینترنت شود . و خب مادر در این مورد میتواند به فرزند بگوید که این درست است . آن غلط . حال با فرزند است که انتخاب کند . تمام زندگی ما از اول تا آخر درس است . از آن لحظه ای که به دنیا می آییم تا لحظه ای که میمیریم . و خب اینها را منتقل می کنیم . *چرا در موارد مذهبی طرح داستان نمی کنید ؟ علاقه ای ندارم . فکر میکنم کسان دیگری که فعالیت کنند هستند . *سینا ، خودت به عنوان کسی وبلاگ مادرت را می خوانی . نوشته های ایشان چقدر روی تو تاثیر گذاشته است ؟ بعضی پست ها را درک میکنم . بعضی را درک نمیکنم . *یک سری خاطرات داشتید که در پست های گذشته نقل می کردید . چرا ادامه ندادید ؟ داستان های زیادی در این موارد دارم ولی وقتی شروع به نوشتن کردم متوجه شدم وقتی داستان ها طولانی باشند مخاطب خسته میشود و دیگر نمیخواند . *چقدر خودتان را متعهد میدانید برای انتقال خاطرات و تجربیات ؟ من فکر میکنم انتقال تجربیات خیلی موثر باشد . چون حتی الان هم که با اطرافیان صحبت میکنم میبینم تاثیر داشته و به خیلی از آنها رسیده اند . *وبلاگ نویسی چقدر روی زندگی شخصی و بینشتان تاثیر گذاشته است ؟ فکر میکنم آنچه خواسته ام مخاطبم بخواند همان را بدست آورده ام . *سینا ، چه ادبیات نوشتاری را از مادرت بیشتر می پسندی ؟ صحبت های خودمانی تر را بهتر درک کرده ام تا آنهایی که ادبیات سنگین تر دارد . *برایتان مهم است که مخاطب بداند آیا داستان هایی که مینوسید مربوط به خودتان است یا دیگران ؟ داستانی بود که در آن از پدری معتاد نوشتم . بعد برای مخاطبین ابهام پیش آمده بود که این داستان آیا در مورد پدر خودم است یا نه . آنجا رفع ابهام کردم . *آیا یک داستان نویس میتواند داستانی را بنویسد که خودش لمس نکرده باشد ؟ تفاوت داستان با دیگر قالب های نگارشی همان تخیل داخل آن است . لازم نیست نویسنده عینا از تجربیات خود استفاده کند و میتواند از داشته های دیگران استفاده کند . *برای جلسه ی امروز با پسرتان هماهنگی ای داشتید ؟ نه زیاد . *بعضی معتقدند مهم نیست چند بار زمین میخوری مهم اینست چند بار روی پای خود می ایستی . و دیدگاه دیگری می گوید آدم زرنگ آن کسی است که از زمین خوردن دیگران ایستادگی یاد می گیرد . سینا تو به کدام یک از این ها اعتقاد داری ؟ به اولی . من در قالب یک فرزند تا زمین نخورم بلند نمیشوم . *وبلاگ نویسی را شما زودتر شروع کردید یا سینا ؟ من داستان نویسی را زودتر شروع کردم ولی وبلاگ نویسی را سینا زودتر شروع کرد . *آیا تاثیر گذاری روی قلم همدیگر دارید ؟ خب با هم در مورد مباحث مختلف حرف میزنیم ولی اینکه هماهنگ کنیم با هم نه . *در مورد جلسات با هم صحبت میکنید ؟ بله معمولا از جلسات که میرویم در مسیر در مورد جلسات صحبت میکنیم . *تا به حال شده است که وقتی به جلسات می آیید فکر کنید وقتتان به بطالت گذشته است ؟ یکی دو دفعه . نسبت به نوشته های وبلاگ ها و از بعضی رفتارها هم خوشم نیامده . مواردی هست که ممکن است دوستان اختلاف نظر داشته باشند ولی این بی احترامی است که هرکسی بخواهد برود طرفی و به اعتراض بیرون برود . فکر میکنم باید همه چیز در محیطی صمیمی باشد . نه اینکه همدیگر را زیر سوال ببریم . *حرف نگفته ؟ ممنون از دوستان که حضور داشتند . و جلسه با خوانش متنی توسط سینا پسر خانم صادقی پایان یافت : وقتی که زندگی برات خیلی سخت شد ، یادت باشه که دریای آروم ، ناخدای قهرمان نمیسازه . ای صمیمی ای دوست ، ای قدیمی ای خوب ، گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی ، تو مرا یاد کنی یا نکنی ، من به یادت هستم . آرزویم همه سرسبزی توست . دائم از خنده لبانت لبریز . دامنت پر گل باد .
***نظر کارشناسی درخشنده : وبلاگ ارزشمند و آموزشی خودم و خودت از آن جهت برایمان اهمیت یافت که در دنیای مجازی ، شاهد یک خانواده ی حقیقی وبلاگ نویس هستیم. در این وبلاگ ، نویسنده ی محترمه ی وبلاگ با همان دغدغه های مادرانه سعی دارد مطالبش جنبه ی ارشادی و آموزشی داشته باشد. به واقع استفاده از جذابیت های هنری بالاخص بهرمندی از هنر داستان نویسی و انتخاب حکایت های پند آموز ، برای درک بهتر مطالب توسط مخاطب ، بارز ترین ویژگی این وبلاگ است. اما نکته ی مهم تر در این وبلاگ ، قلم مادرانه ی نویسنده ی محترمه ی وبلاگ است که به مانند دنیای حقیقی ، سعی دارد فرزندان مجازی اش را نیز مورد تربیت و آموزش قرار دهد. خدا را شاکرم که توفیق بهرمندی از مواهب قلم چنین مادرانی در عرصه ی نت را نصیبمان نموده است.
***دوستان و یاران شرکت کننده در این جلسه :
***گزارش تصویری :
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
|||||
|
|||||