|
|
|
||||
|
وبلاگ مورد نقد جلسه ی ۶ بهمن ماه ۸۷
گزارش نقد وبلاگ مورخ ۲۹ دی ماه ( جهنم افکار )
پیش نقد: صاحب وبلاگ جهنم افکار بعد از سلام و خوش آمد گویی با حضار جلسه، جلسه این هفته رو با شعری زیبا آغاز کردن... بی دریا کشتی بی معناست مرگ کشتیها اما در دریاست بدون باورها انسان بی معناست مرگ ادمی اما در انجماد باورهاست
من دو روز بعد از 1400 سال از کشف سحابی جُزا به دنیا امدم ... سال 79 با مردی آسمانی آشنا شدم که در وجود یه انسان قرار گرفته بود به نام داوود مرجانی ایشون اسم منو آمِد گذاشت. از اون سال به بعد آمِد شده اسم من. در سال 76 توسط یکی از اساتیدم جرقه نوشتن در من زده شد ایشون از من خواستن که داستانی علمی تخیلی برای جشنواره ژولورن که در لندن برگزار میشد بنویسم که من نوشتم. در سال 73-74 در مجلههای مختلف به صورت خواننده مهمان مطلب می نوشتم تا سال 78 که با اولین مجله ژورنال ایران که فرهنگی اجتماعی هنری سیاسی می نوشت به نام ایران جوان اشنا شدم و به صورت خبرنگار نفوذی با اسم مستعار شروع کردم به نوشتن و بعد در مجله نیمرخ شروع به کار کردم که متاسفانه این مجله به ده شماره هم نرسید و بسته شد و بعد مجله هفته که به یک ماه نکشید و بسته شد. و درسال 84 شروع کردم به نوشتن وبلاگ
* گزارش جلسه: * راجع به جهنم افکار صحبتی میکنید ؟ مطالبی که اول صحبتام گفتم توضیحی بود برای همین سوال من مطالب می نوشتم اما مطالب همش به بن بست میخورد ، مثلا مجلات بسته میشد یه روز توی خیابون ولیعصر به سمت بالا میرفتم و مطالبی هم که نوشته بودم همش پیشم بود ماموران انتظامی نمیدونم مشکلی در من دیدن و شروع کردن به بازرسی وسایل من . دل نامه هایی که من برای خودم نوشته بودم که متن عاشقونه بود برداشتن و انگی چسبوندن و من یک شب بازداشت شدم به خاطر هیچی. این گذشت بعد از این اتفاق من شروع کردم به آتش زدن نوشتههام . بین بلوک ما و بلوک بغلی فضای دنجیه من مطالبو می نوشتم و میبردم یه ساعت بعد اونجا اتش میزدم.این کار باعث راحت شدن خودم بود چون حرف دلم بود می نوشتم اتش میزدم تا اینکه من دوستی داشتم که لحظهای که داشتم نوشتهها رو اتیش میزدم منو دید چون هوا تاریک بود و من چون اتش روشن کرده بودم فکر کرده بود اتش سوزی شده اومد به سمتم وقتی دید دارم نوشته هامو اتیش میزنم بهم گفت چرا این طوری می کنی ازم خواست که توی وبلاگ بنویسم و بهم گفت یه فضای بازی هست که هرچی دلت خواست می تونی بنویسی. من به خاطر این واسطه و صحبتهای دوستم شروع به نوشتن وبلاگ کردم و چون نوشته هامو خودم اتش میزدم اسم وبلاگو گذاشتم جهنم افکار. * پروسه نوشتن مطالب تا قرار دادن در وبلاگ چقدر طول میکشه؟ خیلی طول میکشه نه اینکه خیلی دقت می کنم که حتی یک واو جا ننداخته باشم نه... مثلا اول چک نویس می کنم وقتی میخوام درست کنم و می خونم مثلا یه تیکشو فکر کنم بده میذارم کنار یه مطلب دو هفته پیش نوشته بودم که هنوزم به چک نویس نرسیده * با توجه به این دقت و دغدغه چرا مطالب رو ویرایش نمیکنید، غلط املائی داره چرا؟ مطالبای اولم خیلی غلط املایی داره قبول دارم من بعضی مطالب رو خودم تایپ می کنم و بعضی موقع ها مطالبو میدم تایپ برام می کنه و نمی شینم بخونم چون به این تایپ ایمان دارم چون میگم ازم مبلغی میگیره پس کارشو درست انجام میده. مثلا این پست اخر من 4 بار تغییر دادم اما چشم از این به بعد دقتمو زیاد می کنم * مطلبی نوشته بودید در مورد کم کردن تعطیلات و چیزی که به اقتصاد ضرر میزنه توضیحی میدید در موردش؟ اولین باری که خواستم وبلاگ راه بندازم نه اینکه فکر سیاسی داشته باشم نه اما چون ایرانو دوست دارم و مشکلاتی که توی جامعه می بینیم که هر چند وقت یکبار سمت و سوی فکری جامعه رو میبرن به اون سمت. این تعطیلات که نوشتم از اینجا نشأت می گرفت که کار مجلس رو مختل کرده بود من دوبار رفته بودم مجلس، عمومی بود و مردم عادی هم میتونستند شرکت کنند از ساعت 9 صبح تا 12 ظهر در مورد تعطیلات صحبت می کردن. خب موضوع این چنینی اول باید کارشناسی بشه بعداً طرحش به مجلس بره و اینکه روزنامهها خیلی مانور میدادن روی تعطیلات بعد هم اینکه هی مثال میزنن با تعطیلات ژانویه مسیحیا خب اونا فرهنگشون اونه ما فرهنگمون چیز دیگس ما قانونای خوبشون رو نگاه نمی کنیم اما هی تعطیلاتشون رو میگم این به نوعی به نفع خود کار کردنه * شما موضعتون از این موضوع بیان نکردید جواب سوال شمارو با مطلبی از چارلی چاپلین میدم " لازم نبود چند کتاب بخوانم تا بفهمم خمیر مایه زندگی کشاکش است و درد و زحمت و حکم غریزه تمام لودگیم براین پایه استوار بود. روندش این طور بود ادمها را به دردسر بیندازم و بعد بیاورمشان بیرون" این صحبت چارلی چاپلینه که میگه این وظیفه من بوده به صفحه بکشم. البته نه از دید بد همه جور باید گفت . من میتونم فقط بگم دیگه از دید خودم این بوده * پس مطلب اشاره بود عمیق نشدید روی موضوع و حتی ریشه یابی نکردید و بررسی نمی کنید بله. چون درحدی که خودم احساس می کنم اطلاعتشو داشتم وارد شدم مثلا اگه بخوام وارد بشم ممکنه یه موضوعی پیش بیاد که از اطلاعات من خارج باشه روی همین اصل هم درحد اشاره بوده * فکر نمی کنید که همین موضوع موضعتونو مشخص نمی کنه و سطحی نگری میشه ؟ نه این طوری فکر نمی کنم.چون وبلاگی که می نویسم نمیخوام دیدگامو به زور بگم . من درحدیشو میگم بقیهاش نظر با خوانندس. واسه همین من نظرم اینه صحبتیه که من گذاشتم دیدگاه خودمو نمیگم مخاطب تعیین میکنه * 31 خرداد در مورد دوست واقعی یا معمولی نوشتید خود شما چقدر پایبند این موضوع هستید این پست شخصیه. من خودم پای دوست، دوستی که دوست باشه به تمام معنی نمیگم جونمو میدم چون جونمو دوست دارم ولی پاش هرکاری باشه میکنم چون تا این حد بوده که به خاطر دوست بهترین موقعیت زندگیمو از دست دادم.در کل به نظر خودم به دوستیام پایبندم * وصیت نامه نوشته بودید انگیزتون در لحظهای که این مطلبو نوشتید چی بود؟ وصیت نامهای که نوشته بودم حتی گفته بودم اثر انگشتم رو بدید انگشت نگاری کنن راستش من یه دوست دارم که دیدگاه زیبایی در مورد مرگ داره. من پیش این دوستم بودم و داشتیم باهم فیلم نگاه می کردیم برگشت به من گفت این شخصیت توی فیلم خوب میمیره بهش گفتم مگه فیلمو دیدی گفت نه. زده و این شخصیت توی فیلم تصادف کرد و له لورده شد رفت زیر ماشین بعد یه دفعه گفتم اینکه خیلی بده. دوستم تیکه داده بود و داشت به به می کرد گفتم چرا اینجوری می کنی اینکه خیلی بده گفتش ببین این دوست داشت اول راننده بشه اما آتش نشان شد من روی این حساب اونو به طنز اینجوری کشیدم * درمورد اصول مردانگی نوشته بودید قرار بود این مطلبو دنبال کنید میخواستم بدونم این کارو انجام دادید یا نه؟ اگه دقت کنید توی پستای اوایل خیلی در مورد این چیزا هست مثلا معرفت مساوی با صد دلار یا همون اصول مردانگی میدونید من خیلی حساسم. حساسم نه به این معنا که حرف کسی بهم بربخوره. من توی رفاقت حساسم. کسی به من میگه یا علی تا اخرش باید یا علی باشه اگه کم اورد باید بگه بسه یا علیم کم بود اگه مطلب معرفت مساوی با صد دلار رو خونده باشید سرچند تا دلار چنان نامردی شده که الان حتی میگم بغض گلومو میگیره. منظورم اینه توی جمعای دوستی وقتی نمیتونی تا اخرش ادامه بدی تمام کن چون هرچی جلوتر می ره بدتر میشه چیزایی که نوشتم همش داستانای واقعی بوده که توی جمعمون جا افتاده. * در مورد پستی که درمورد مردانگی بود به نظر شما که یه سامورایی که سریع حمله میکنه جزو اصول مردونگیه ؟ از پشت نمیزنه رودررو می ایسته . من اینو میتونم بگم فقط . این نظر منه من زیاد با فرهنگ ژاپن و چین آشنا نیستم. * شما اگه بخوای وبلاگتو دسته بندی کنید جزو کدوم دسته قرار میدید وبلاگتون رو ؟ وبلاگ من قرار بود یه وبلاگ تخصصی موسیقی بشه که داستان زیاد داره سر همون رفاقت ولی نشد. بعد چرخید میخواستم مطالب و ترانههای خودمو که می گفتم بذارم که یه مطلب گذاشتم و بعدش پاک کردم که اولین مطلبی بود که گذاشته شدو پاکش کرده بودم. بعد از یه مدت وبگردی همون مطلب خودم رو توی وبلاگ کسی دیگه دیدم که با اسم خودش ثبت کرده بود من خیلی ناراحت شدم و پیش خودم گفتم تویی که خودتو فرهنگی و وبلاگ مینویسی مطلبی که از وبلاگ دیگه برداشتی ننویس از کیه و کدوم وبلاگ ولی حداقل اسم خودتو هم پاش نزن. سر همین موضوع هم ترانههامو دیگه ننوشتم. بازم نظرم عوض شد تا زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی بود که با کورسوهای سیاست اشنا شده بودم چون اطرافم ادمایی بودن که اهل سیاست بودن میخواستم سیاست بنویسم که به خودم گفتم تو که به درد سیاست نمیخوری و چیزی ازش نمیدونی به خاطر همین هم این کارو نکردم و گفتم اجتماعیش کنم ولی میذارم بیشتر تو دسته اجتماعی چون دیدم توی اجتماعس. *اجازه دارم شغل شما رو بپرسم؟ به قول پدرم من همه کاره هیچ کارم. کاری که امرار معاش باهاش می کنم تبلیغاته. اما کاری که دل میدم تئاتره سینما و موسیقیه که خیلی کار می کردم میدونید هنر پولی نداره کنارش باید کار دیگه باشه اما با همه اینا من حتی رشته تحصیلیم فرق می کنه من فوق دیپلم صنایع اتومبیلم و کارشناس نقش برداری ساختمانم. * به نظرات خواننده چقدر اهمیت میدید؟ خواننده واسه من خودش صاحب وبلاگه * درمورد توضیحاتی که درمورد جهنم افکار دادید غالبا خوانندهای که وارد میشه دلیل این رو نمیدونه که چرا این اسم رو انتخاب کردید ممکنه برداشت دیگهای بکنه تا حالا به این فکر کردید ؟ بله من قبول دارم خیلی ها هم گفتن برای تغییر اسم وبلاگ. من خوانندهی دارم که خیلی از لحاظ فکری نزدیک منه.گاهی چیزایی به من میگه که من خودم باورم نمیشه. یه دفعه به من گفت نکنه افکارتو اتیش زدی این یه تلنگر بود برای من. به خاطر همین مطلبی که زیر اسم وبلاگ گذاشتم توضیحیه برای جهنم افکار اما انگار توضیحش کامل نیست چشم کامل می کنم. من همیشه فکر میکردم این قدر افکارتون زیاده براتون جهنم ایجاد کرده؟ اینی که شما میگید صد در صد هستش.من کلی نوشته دارم که بعضی موقعها میگم کدومو شروع کنم به کامل کردن. * چرا هرروز اپ دیت نمیکنید؟ خیلی دوست دارم اما وقتشو ندارم این قدر زیاده و حتی دوست دارم بشه روزنامه. من با روزنامه بودن وبلاگ خیلی رابطه برقرار می کنم و دوست دارم اینجوری باشه اما مشکلات عدیدهی زندگی نمیذاره. * من فکر میکنم شما ادم با جراتی هستید از آماری که گوشه وبلاگ گذاشتید نشون میده توی این اعلام نظرات چه برخوردهایی داشتید ؟ توی 120 تا پستی که داشتم خداروشکر فقط سه نفر بودن که بی احترامی کردن و من سریعا کامنتاشونو پاک کردم و توی وبلاگشون رفتم و گفتم هرجور دوست داری بنویس اما فحش نده احترام بذار برای خوانندهای که قراره بیاد بالای کامنت تو کامنت بذاره. تو منو نمیشناسی احترام برای من نمیذاری اما این قدر شعور و ادب داشته باش برای نفر بدی که کامنت بالای سر تو میذاره. سر همین یکیشون پیشنهاد داد که یه فرم نظر خواهی بذارم. حتی خودش کمکم کرد که این فرم درست بشه. * اشاره کردید به اینکه مشغلتون زیاده شما ازدواج کردید؟ نه من متاهل نیستم. * پس این مشغله از کجاست و چیه؟ ببین مثلا ماه محرمی که گذشت ماهی هست که همه اکثرا دوست و اشناهاشون رو می بینن. من توی این ماه صبح ساعت 9 میرفتم سرکار تا ساعت 12 می گفتم تمامش کنیم که بریم هیئت. من در روز خیلی از این سر تهران به اون سرتهران می رفتم و برمیگشتم. * قضیه تنوین عربی چی بود توضیح ندادید؟ من یکی از عموهای خودم جزو کانون فرهنگستان زبان فارسیه .من یه بار بهش خرده گرفتم چون زبان ما همه فارسیه کاری با گویش ندارم بهش گفتم مثلا وقتی که این میوه کپک میزنه تازه یادتون میفته که کپک زد. یا سر همین جریان Sms که تازه وارده شده بود ورود موبایل بیشتر از انگشتای دست تجاوز نمی کنه و برای همه عموم نبود. گفتم نمی شد همون موقع که وارد شد نمی تونستن کلمه پیامک رو جایگزین sms کنن وقتی چرخید تو دهن همه جا افتاد Sms. تازه یادشون افتاد که فرهنگستان باید بگرده کلمه معادل پیدا کنه و تنوینی که میگید خصوصاً اولاً اشتباه دستوریه می تونیم به جای خصوصا بگیم به خصوص. نمیگم خودم فارسی درست صحبت می کنم اما چون من خودم شنیدم سعی می کنم دیگه استفاده نکنم. * تا حالا چقدر به مردن فکر کردید؟ من مردن رو خیلی دوست دارم ولی به خاطر یه چیز دوست ندارم چون مرگ حقمونه. من تنها یه چیزی عذابم میده. اینکه من اگه بمیرم افرادی ناراحت می شن من دلم نمیخواد ناراحتی کسی رو ببینم * چقدر آمادگی داره؟ من صد در صد آمادم حتی بیشتر چون هیچ کار عقب موندهای ندارم * درمورد پست وصیت نامه درمورد مارک کفن ، دوست داری چگونه باشه؟ من همون سفیدی کفن رو خیلی دوست دارم. من این مطلبو وقتی می نوشتم چیزهایی بود که یادم میفتاد که می نوشتم حتی سه تا نقطه چین گذاشتم چون بازم ادامه داشت و در مورد کابل برقی که گفتید من توی رشته تحصیلیم متاسفانه درسی به نام مبانی برق داشتیم یکی از هم کلاسیام که خیلی آدم خوبی بود برق سه فاز سر این درس گرفتش و فوت کرد موقعی که می نوشتم تک تک خطاش یه واقعیتی پشتش خوابیده کلا بگم مطالبی که توی وبلاگم می نوشتم همیشه یه واقعیتی پشتش بوده چون به جامعه نگاه میکنم و چشامو باز میکنم مسئله رو ببینم و حتی نکات منفی یا مثبتش رو بنویسم. * این حسنه که مطالب همش دلیلی پشتش هست، اینکه تا مطلبی به چشمتون نیاد نمینویسید یا اینکه خودتون دنبال مطلب برید و بدون دلیل بنویسید یه کمد نوشتهای که گفتم دارم همون نوشته هایی هستند که تلنگری بوده بعضی از شبها دائم در حال نوشتن بودن من نوشتههای وبلاگم رو گفتم که همیشه یه دلیل پشتش بوده * تعریف شما از لطیفه چیه؟ تو جامعهای که مشکلات زیادتر باشه جک و لطیفه زیاده. چون مشکلات جامعه ما تبدیل به جک میشه. مطلبی نوشته بودم در مورد جک و لطیفه که متاسفانه خیلی از گروهای ایرانی دست خوش و مسخره می شن که من خیلی مخالفم. اصلا معنی نداره وقتی میگیم ایرانی هستیم پس همه جای ایران سرای من است رفتارمون هم باید ایرانی باشه. هرچی هم کشور بد باشه من دارم توی این کشور زندگی می کنم چه با قلمم و یا حتی با جکی که می سازم باید بهترین باشه. * شما چرا علم داستان نویسی رو یاد نمیگیرید ؟ خیلی دوست دارم شاید به خاطر تنبلیم بوده ولی بازم میذارم به حساب اینکه وقت ندارم. * آمِد به چه معناست؟ آمده یه اسم سانکریک پهلویه که به معنای یکه بیشتر اومده. جزو اسمهای نادر تهران و مختص تهران بین سالهای 1220 تا 1326 است. یک اسم تهرانیه که مال محله اودلاجان بوده . به معنی تنها و کلی آواره. * انگیزتون از وبلاگ نویسی؟ توضیح دادم مراحل وبلاگ نویسی که متاسفانه نشد اما مشکلاتی که توی بطن جامعه و بالاخص برای خودم اتفاق افتاد باعث شد که شروع کنم دید نقادانه بشه و حالت دلنامه جایی که بشه درد و دل کنم. همه رو شریک کنم. نظر مخاطب و مخاطب چقدر براتون مهمه؟ خیلی خیلی مهمه و مخاطب جایگاه بالایی برای من قرار داره. * به وبلاگ به عنوان یک رسانه نگاه میکنید اگه تعارضی بین دیدگاه شما و مخاطب داشته باشید چی؟ تا جایی که بتونم حالت پرسم و پاسخش می کنم دلایل شخصی خودمو میگم ایشون هم دلایل شخصی خودش رو میگه. * جلسات نقد وبلاگ تاثیری روی نوشتههاتون داشته؟ بله مثلا تک پست گذاشتن که تاثیر خیلی خوبی داشت. یکی هم نوع دیدگاهی که من روی نوشتههام دارم، مثلا من وقتی تو جلسات می بینم دوستان اینجوری موشکافانه نگاه می کنن و میخونن باعث میشه که من سعی کنم بهتر بنویسم که این باعث یادگیری بیشتر من شده * حرف نگفته اگه هست... یک ترانه از باب دیلم هستش که اگه اجازه بدید بخونم چون فکر می کنم کل حرفای من توی این ترانس. اسم ترانه هست رفته بر باد از البوم عصر جدید... چندتا راه دیگه مونده تا آدم شدن کبوتر سپید چندتا دریا رو باید طی کنه تا به آرامش برسه چقدر دیگه مونده تا توی پارکا بیفته کی این مسائل تمومی رو میدونه ؟ جوابهارو باد با خودش میبره جوابهارو باد با خودش میبره دوست من چندبار باید یه نفر سرشو بالا بیاره تا آسمونو ببینه آدم چندتا گوش باید داشته باشه تا صدای ناله مردم رو بشنوه چندتا مرگ دیگه رو باید ببینیم تا بدونی چند نفر کشته شدن پاسخ برباده پاسخ برباده دوست من یک کوه چقدر عمر می کنه قبل از اینکه دریا بشورتش یه ادم چقدر می تونه عمر کنه پس کی می تونه آزاد باشه یه آدم چندبار می تونه سرش رو برگردونه و وانمود کنه چیزی ندیده پاسخ برباده پاسخ برباده دوست من پاسخ بر باده ***دوستان و یاران شرکت کننده در این جلسه :
***گزارش تصویری :
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
|||||
|
|||||