|
|
|
||||
|
وبلاگ مورد نقد جلسه ی ۲۹دی ماه ۸۷
گزارش نقد وبلاگ مورخ ۲۲ دی ماه ( با ما یگانه باش )
***پیش نقد : محسن داودی صاحب وبلاگ با ما یگانه باش جلسه رو این چنین آغاز کرد : قبل از اینکه نام من رو بدانید ، این وبلاگ یا شاید باید بهتر بگویم این نوشته ها معرف من هست و من اگر بخواهم خود را معرفی کنم باید بگویم : محسن داودی نویسنده ی وبلاگ " با ما یگانه باش" و این نشان می دهد که همیشه اثر هرکس که اهلیتی با هنر دارد پیش تر از نامش در اذهان مردم راه پیدا می کند و اگر واقعا به این باور برسیم شاید در هنر گامی به سوی جلو برداشته ایم . به هر حال طبق رسم معمول این جلسه واجب می دا نم خود رو معرفی کنم . بنده محسن داودی نویسنده ی وبلاگ "با ما یگانه باش "که تقریبا از سال 77 به شکل مستمر به ادبیات پرداختم و البته هنوز کار خاصی در این زمینه انجام نداده ام که بخواهم در مورد آن سرم را بالا بگیرم و با افتخار صحبت کنم . وبلاگ " با ما یگانه باش " از سال 82 – خرداد 1382 – فعالیت خود رو آغاز کرد و همیشه دوستانی بودند که راهگشا باشند و چه بسا اگر نقد و رهنمود های مخاطبین نبود صاحب این وبلاگ سالها پیش درب و تخته ی وبلاگش را می بست و می رفت به دنبال زندگی روزمره خودش . شما به عنوان مخاطب وقتی روی نام "با ما یگانه باش " کلیک می کنید و صفحه برای شما باز می شود با نوشته هایی روبرو می شوید که عمدتا در قالب شعر و داستان و داستانک یا احیانا دل نوشته هایی جای می گیرند که تمام اینها محصول ذهن نویسنده ایست که در حال حاضر در کنار شما نشسته و این هست که من می گویم هر اثر معرف خالق اون اثر است .
***گزارش جلسه ی نقد : در مورد اسم وبلاگ : ما در وهله ی اول وقتی با هر چیزی روبرو می شویم اول می خواهیم نام آنرا بدانیم و انرا با نام خودش صدا بزنیم . به هر حال هر چیزی نامی دارد و این وبلاگ هم نام خاص خود را دارد . اما اگر در مورد محتوا و منظور من از انتخاب این نام بخواهید بدانید ؛ با ما یگانه باش یعنی با ما یکرنگ باش ، با ما روراست باش . مثل آیینه . در مورد قالب های قبلی وبلاگ توضیح بدید : من در این سالها قالب های مختلفی را در وبلاگ گذاشتم که به نسبت تمامی این قالبهایی که در اکثر وبلاگ ها می بینید متفاوت تر بود اما چون در واقع بلد نبودم که مدیریتی روی قالب داشته باشم ( مثلا لینک ها را عوض کنم و یا مخاطب به آرشیو ها دسترسی داشته باشد ) ترجیح دادم یک قالب ساده ای انتخاب کنم که نیاز های من رو جواب بده . مطمئن باشید اگر روزی طرز کار با قالب و ان کد هایی که مخصوص ان است رو فرا بگیرم باز به سراغ قالب های خاص مورد نظر خودم می روم . بیشتر نوشته ها از سیگار و دود سیگار استفاده شده چرا؟ ببینید هر کسی که اثری را خلق می کند برای بیان تفکرات خود احتیاح به یک سری ابزار و کلمات دارد که بتواند آن چیزی که مد نظر اوست به خوبی منتقل کند . سیگار ، دود سیگار، یا هر کلمه ی خاص دیگر که در میان نوشته های من خوانده اید صرفا کلمات و ابزار هایی هستند که در نوشته های من نقش های مختلفی را ایفا می کنند . بهتر است از این نوع کلمات به عنوان کلید هر نوشته استفاده شود . آقای داودی در این وبلاگ اغلب با مطالبی روبرو می شویم که از نظر محتوایی سیاه و تاریک است چرا؟؟؟ یک هنرمند به تعبیری فرزند زمان خود است و از درد و خوشی های دوران خودش روایت می کند . محسن داودی به نوعی راوی قصه های تلخ زمانه ی خود است و به نسبت درک خود از زمانه و جامعه مطالب خود را می نویسد . بین شعر وداستان کدام را انتخاب می کنید یا به تعبیری با کدام راحت تر هستید ؟ من کارم را با شعر آغاز کردم ولی خود را محدود نمی کنم که حالا چون با شعر شروع کردم باید به ان وفادار و مومن بمانم . درکل هر چیزی که حرف من رو بتواند که در خودش بپذیرد اعم از : شعر ،داستان ، مقاله ،نمایشنامه ، فیلمنامه - من بدان خواهم پرداخت اما هیچ گاه از شعر دور نخواهم بود . ما چه بسیار از شعرا و نقاشان و در کل هنرمندانی را دیده ایم که برای بیان ذهنیات خود به روش های دیگر نیز پرداخته اند . در وبلاگ شما چرا بیشتر شعرها بدون نام هستند ؟ آنچنان موافق با اسم گذاری روی شعر نیستم - اگرچه که به تازگی اینکار را انجام دادم و یک سر تیتر برای تمامی مطالبم انتخاب کردم- اما معتقدم اصولا اسم وقتی روی شعر می نشیند مخاطب را محدود می کند به همان اسم و به نظر من دور می کند ذهن مخاطب را از خود مطلب . مگر اینکه خیلی هنرمندانه و زیرکانه انتخاب شود که بنده انقدر زیرک نیستم . به این فکر هستید که اشعارتان را چاپ کنید؟ من هنوز فکر می کنم که انتشار مطالب به عنوان کتاب برای من و قلم من خیلی زود باشد . شما وقتی حرفی برای گفتن دارید و احساس می کنید که جامعه به این حرفها نیاز دارد باید کتاب منتشر کنید ، به اعتقاد من وقتی حرف تازه و گیرایی برای مخاطب ندارید انجام این کار تنها فضا را شلوغ تر از اینکه هست می کند و هیچ فایده ای ندارد . چه بسیار کتابهایی که امروز منتشر می شوند ولی به خاطر اینکه هیچ چیزی پشت مطالب مولف نیست در کتاب فروشیها یا در دست ناشر یا خود مولف دارد باد می خورد . معمولا درچه حالتی می نویسید ؟ وقتی که یک استرس یا گرفتاری پیش بیاید می نویسید یا نه هر زمان که خواستید ؟ چه زمانی نوشته را علنی می کنید؟آیا شخصی مینویسید؟؟؟ آنلاین می نویسید یا نه؟ چقدر روی نوشته ها وقت می گذارید؟ من اصولا اهل کاغذ و قلمم و وبلاگ تنها بهانه ای و ابزاری ست برای در میان گذاردن ذهنیاتم با مخاطب و هیچ وقت نتوانسته و نخواسته ام که بنشینم و بخواهم که به صورت خوداگاهانه بنویسم . همیشه مطلب وقتی به سراغ من می آید که هیچ انتظارش را نداشته ام ومنتظرش نبوده ام و اغلب مشغول انجام کاری می باشم . اما در مورد شخصی نویسی : هیچ وقت نخواستم شخصی بنویسم –مگر اینکه در جایی اشاره کرده باشم و گرنه همیشه سعی بر این بوده که نوشته ها از حالت منیت در بیاید و قابلیت این را داشته باشد که جامعه آن را در خود بپذیرد اما اگر در جایی فکر می کنید که مطلب شخصی ست یا متن نمی تواند در میان مخاطبین جایی برای خود پیدا کند این اشکال از نویسنده است و بس –. احساس شخصی رو به اعتقاد من نباید برای نمایش جلو دید مخاطب قرار داد . کسی هم که بخواهد شخصی بنویسد بهتراست در دفتر خاطراتش بنویسد . البته این اعتقاد من است و می تواند درست هم نباشد . هدف از این که شخصی ننویسیم چیه؟ شخصی نوشتن بد نیست . شاید می تواند برای خودش یک نوع سبک و سیاق هم باشد اما مهم هدف است . اگر با این هدف جلو امده ایم که حرفی برای مخاطبمان داشته باشیم و وقت مخاطب را هدر ندهیم بهتر است بیاندیشیم که اگر در همان شخصی نویسی می توانیم حرفی را انتقال بدهیم خب این هیچ اشکالی ندارد اما در غیر اینصورت همان در دفترچه های خاطرات باشد بهتر است احساس نمی کنید نوشته هاتون گنگه؟ تا شما گنگی را در چه معنا کنید ؟ اگر گنگی از دید شما سخت فهمیدن است که من اصولا نویسنده ی راحت الحلقومی دوست ندارم بشوم و دوست دارم که مخاطب کمی روی کار من صبر کند و به فکر وادار شود . نوشته باید مخاطب را به فکر وادار کند و گرنه چه ارزشی دارد ؟ اما اگر گنگی را این شکل معنا کنید که : نویسنده ای که خالی باشد می نشیند و چهار تا کلمه ی قلمبه و سلمبه را در زیر هم می نویسد و نامش را شعر می گذارد که عرض اندامی کند و هرکس که به به و چه چه کند حتما می فهمد و هرکه که مخالف باشد متهم به نفهمی ست .. نه بنده به هیچ عنوان این را هم نمی پذیرم . چرا که اساس و هدف من در این است که کلمات را به ساده ترین شکل ممکن بنویسم که همه خوان باشد اما راحت الحلقوم نباشد . پس مخاطب وبلاگ شما در واقع مخاطب خاص است منظورم کسی که از نوشته های شما سردربیاورد درست می گویم ؟؟؟ خیر این اصلا درست نیست . وقتی نوشته به صورت عمومی در می اید دیگر مخاطب خاص یا عام تعریفی ندارد . اصلا این چه تفاوتی ست که ما خودخواهانه بین مخاطبین می گذاریم ؟ اگر واقعا توانسته ایم راهی پیدا کنیم و چیزی می نویسیم مخاطب خاص معنا ندارد . چرا که همین مخاطب به اصطلاح عادی بوده که هر هنرمندی را بر مسندی نشانده یا حتی او را پس زده . به اعتقاد من مخاطب آگاه ترین نقاد است و زمانه با همان مخاطبین عادی اش هر اثری را یا ماندگار می کند یا از صحنه کنار می زند . به اعتقاد من مخاطب خاص بیشتر اطوار است تا چیز دیگر . برای برقراری رابطه با مخاطب چه تلاشی می کنی؟ می نویسم و تمام سعی ام را می کنم که از زمانه عقب نمانم که اگر این اتفاق بیافتد هر نویسنده ای محکوم به فناست . وقتی یک خالق اثر هنری بتواند خود را به نسبت زمانه ای که در ان زندگی می کند به روز نگه دارد خود به خود ان رابطه ایجاد می شود . اما اگر منظورتان رابطه با دیگر وبلاگهاست راستش کمی می ترسم که دچار وب گردی و روزمرگی هایش شوم و بیشتر به پیشنهاد دوستی یا دوستانی به وبلاگی سر می زنم با اینکه به شکلی کاملا تصادفی با وبلاگی آشنا شوم و برایش بنویسم که او هم بیاید . چرا که من مخاطبی سرسری برای دیگر وبلاگها نیستم و همیشه نظرم را راجع به کارها داده ام . شاید خیلی مغرورانه نگاه می کنم و می گویم به هر وبلاگی نمی روم اما راستش من فرصتی را که می توانم برای یک وبلاگ خیلی خیلی سطحی که حرفی برای گفتن ندارد صرف کنم می توانم وبلاگی را بخوانم که حرفی برای گفتن دارد . در این شلوغی ها که در این مجاز اباد می بینیم من سلیقه ی خود را حفظ کرده ام و به ان مومن خواهم بود . چند درصد از اتفاقها و نوشته هات از خودت شکل گرفته؟ همیشه سعی بر این بوده که از آن حالت منیت بیرون بیایم . حال چقدر توانسته ام موفق شوم یا نشوم بستگی به نظر مخاطب دارد . اما چیزی که می نویسم به هر حال از درون من می جوشد و رنگ و بوی من را نیز دارد . چرا زیاد از عکس استفاده نمی کنید؟ زیاد معتقد به این کار نیستم مگر اینکه موردی خاص پیش بیاید . چرا قالب با ما یگانه باش این قدر ساده ست ؟ سادگی؛ ذهن مخاطب را شلوغ نمی کند ؛ خسته نمی کند . بهتر است به جای رنگ و لعاب های بی خودی به مطالبمان رنگ و لعاب های حقیقی بدهیم . این بهتر است به گمانم . یک پست در فروردین 87 دارید راجع به آب در خوابگه مورچگان راجع به ان یک توضیحی می دهید ؟ البته هر کس عقاید خاص خود را دارد و ان محترم است . اما جامعه ای که دچار یک رخوت شده است چیزی جز یاس و نا امیدی هم از ان حاصل نمی شود و در ان پست که فکر می کنم در مورد مهران مدیری صحبت شده و آن انتقاد تند و تیزش به اقشار مختلف جامعه در ان برنامه به گمانم حکم آبی بود که در خوابگه مورچگان ریخته شده بود که اینگونه دچار همهمه و ولوله در میان اقشار مختلف شد . گاهی این شک ها خوبست نمی گذارد جامعه دچار رخوت شود و اصلا یکی از وظایف طنز همین است . هر نو آوری یا سنت شکنی درست است؟ البته این دو مقوله ی کاملا جداست . نو آوری هیچ وقت ویرانگری سنت شکنی را نداشته است . اما در کل معتقد بر این نیستم که هر نوع سنت شکلی درست و به جاست . اما اگر هدف والایی پشت سنت شکنی ها باشد فکر می کنم در مسیر خوبی قرار می گیرد . تا حالا علاقهمند شدید که سیاسی بنویسید؟ من هیچ گاه نویسنده ای سیاسی نبوده و نیستم و معتقد بر این نیستم که هنرمند به سیاست بپردازد اما اگر هنرمندی نقد یا مخالفتی با هر سیاستی داشته باشد بهتر می دانم که به شکلی به ان بپردازد که اثر خود را در واقع تاریخ مصرف دار نکند . نوشتن از سیاست به کار تاریخ دانان می خورد و اگر هنرمندی به سیاست می پردازد کارش باز در تاریخ ثبت می گردد . هر اثر هنری که مستقیما به سیاست پرداخته است متهم به نابودی ست . البته شعرای بزرگی هم داریم که به سیاست زمان خودشان شدید ترین انتقاد ها را کرده اند . مثل حضرت حافظ . اما به گونه ای هنرمندانه نوشتند که هر برداشت دیگری هم می توان از ان داشت . به اعتقاد من اجتماعی نوشتن همیشه بهتر از سیاسی نوشتن است . اگرچه شاید هم این نظر اشتباه باشد و تنها می توان گفت این نظر شخصی من راجع به سیاست است . در مورد اینکه سیاه نمینویسید درست اما تلخ می نویسید شادی ها هم جزو واقعیت زندگی هستند فرمودید که از واقعیت ها مینویسید چرا همش تلخ چرا از هر واقعیت تلخیشو مینویسید؟ شما وقتی سازی رو می نوازید هر سیم و هر پرده صدای مخصوص به خودش رو داره . نمی تونید کسی رو متهم کنید که چرا مثلا اینطور فکر می کند . من اگر تلخ می نویسم در واقع تفکر خود را نسبت به دورانی که در ان زندگی می کنم می نویسم . ممکن است کسی هم بیاید و از شادی هایش بنویسد و ان هم خوب است . درمورد تلخی نوشته ها مثلا شما در طول این سالها افرادی که دوست داشتید سالگرد فوتشون رو نوشتید اما هیچ وقت تاریخ تولدشون رو توی وبلاگ نگفتید چرا؟ من به غیر از مهدی اخوان ثالث که به او احترام زیادی قانل هستم و در هر سال انچنانکه دیگر دوست دارانش سالگرد مرگش رو محترم می دارند و من هم یادی از ایشان می کنم ، گمان نمی کنم که در جای دیگری از وبلاگم این اتفاق رو دیده باشید مگر اینکه خبر فوت بزرگی رو به اطلاع رسا ندم که باز این کار هم ادای دینی ست به ان شخص که قطعا مورد علاقه ی من بوده است . چرا سعی میکنید هنرمند رو کسی معرفی کنید که پیچیده حرف می زنه یا جور دیگه حرف زدن؟ هنر علاوه بر پیچیدگیهایی که در خود دارا می باشد فکر می کنم وظایفی را نیز به گردن دارد . یکی از این وظایف به فکر فرو بردن مخاطبش است . البته در اغاز این جلسه مفصل به آن پرداختم که می توانید بدان رجوع کنید . چقدر فکر می کنید که دیدتون هنرمندانه است؟ این چیزی نیست که من بخواهم بگویم و حکم صادر کنم . من سعی می کنم دید هنرمندانه ای نسبت به جریان های جاری در اطراف خودم و جامعه ام داشته باشم اما این را مخاطب تعیین می کند ؛ نه من . آقای داودی کدامیک از این دو برای شما مهم تر است : ( "کی میگه ؟ " یا " چی میگه ؟" ) ؟؟ جواب این سوال کمی حالت شعار گونه می تواند به خود بگیرد اما "چی میگه ؟" فکر می کنم عاقلانه تر باشد . با مایگانه باش چرا این اسم بهتر نبود مثلا می شد با شما یگانه ام؟ نویسنده ی مطالب وبلاگ " با ما یگانه باش" دست دوستی دراز کرده رو به مخاطبش و خواستار یکرنگی و صداقت است . بهتر است این یگانگی را اینجور معنا کنیم . سر این موضوع هم نظر هستیم که اساس ادبیات داستانی را فردیت تشکیل میده؟ بله گمان می کنم وبلاگ ها درمعنی بخشیدن به مفهوم فردیت و در نهایت شکل گیری بستر رشد ادبیات مدرن در کشورمان می توانند تاثیر گذار باشند زاویه دیدی که یک مخاطب نسبت به داستانتون داره می دونید چیه؟ این را مخاطب با نظراتش می تواند به نویسنده القا کند نه اینکه من تعیین کنم . من نهایتا می توانم حدس بزنم اما چیزی را تعیین نمی کنم یک جاهایی محسن داودی از دموکراتیک بودنش استفاده می کنه اما انگار گاهی دچار خودسانسوری میشه این درسته؟ خیر من در وبلاگم هیچ گاه سانسور نداشته ام و سعی کرده ام حرفم را انجور که می خواهم بنویسم نه انجور که مخاطبم می خواهد . هیچ گاه خود را محدود نکردم به این اتفاق اما همیشه تعهد در پس زمینه ی نوشته هایم هست . تعهد چقدر در نوشتههاتون موثر بوده؟ تا شما تعهد را در چه معنا کنید ؟ اما تعریفی که مد نظر من است از تعهد ؛ من نویسنده ی متعهدی در مقابل مخاطبم بوده ام . به وضوح می توانید مشاهده کنید . فرمودید نظر مخاطب خیلی براتون مهمه درست است ؟؟ بله و اگر نتیجه گیری کنید از صحبتهای من متوجه می شوید که برای من همه چیز مخاطب است . دیدگاه مخاطب براتون ارزشمنده ؟ مطمئنا و اما اگر مخاطب بخواهد من رو دچار محدودیت کنه ترجیح می دهم به روش خود عمل کنم . به نظر من افت یک هنر مند محدود شدن اوست و به شکلی دیگر وقتی خالق اثری هنری به رخوت کشیده می شود باید فاتحه ی آن هنرمند رو بخوانیم . فکر می کنم ازین دست هنرمندان بسیار دیده ایم که قبل از مرگشان از اذهان مردم فراموش شده اند . با ما یگانه باش ؛ نمی شه ما با دیگران یگانه باشیم این نوعی دیکتاتوری توش هست؟ فکر می کنم این سوال رو بارها جواب داده ام . شماره شناسنامه ؟ 10219 کلام نگفته : اگر زمان این جلسه اجازه بدهد می خواهم غزلی رو تقدیم دوستان کنم :
صدای سوت قطاری درون ده پیچید و فصل آمدنت را ؛ تمام ده فهمید و عشق خنده کنان از محله های دلم به قصد دیدنت آری ؛ تمام راه دوید ببین چگونه باز دلم در هوای آمدنت شکفته گشت و خدا را درون چشمت دید درخت و کوه و قناری ز شوق رقصیدند درین سکوت زمستانی پر از تردید من و تو باز به هم می رسیم ، می دانم فقط یک ایستگاه دگر تا طلوع شعر سپید فقط یک ایستگاه دگر ، صبر کن کمی دل من نگاه منتظر اما مدام می بارید قطار آمد و .... رفت و ...و باز جمعه گذشت نسیم سرد و چموشی درون ده پیچید
گزارش تصویری:
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
|||||
|
|||||