تبليغاتX
Image and video hosting by persiangig گزارش جلسات هفتگی نقد وبلاگ

 

 

وبلاگ مورد نقد مورخ۱۰ خرداد ماه ۸۸

وبلاگ تظاهرات درونی

محل جلسات :

تهران - خیابان سید جمال الدین اسد آبادی- خ ۲۱ پارک شفق- فرهنگسرای دانشجو

سرای کتاب - از ساعت ۱۷ الی ۱۹

 

گزارش جلسه نقد وبلاگ

سجاده ای پر از یاس

***پيش نقد :
در روز سوم خرداد، روز ملي ايثار مقاومت و پيروزي وبلاگ نويسان جلسات نقد وبلاگي در جمعي صميمي و مثل هميشه پر

انرژي ، ميزبان جانباز وبلاگ نويس ، خانم فاطمه موسوي از شيراز ، نويسنده ي وبلاگ با ارزش ( سجاده اي پر از ياس )

بودند .


خانم فاطمه موسوي پس از گراميداشت مقام حضرت فاطمه زهرا(س) و ياد وخاطره شهدا خود را اينگونه معرفي کردند :فاطمه موسوي متولد آذرماه 1344در خانواده مذهبي در شهر شيراز به دنيا آمدم، دانشجوي انصرافي رشته حسابداري هستم، از کودکي علاقمند به نوشتن بودم اما با آشنايي با فضاي سايبري و در ادامه نوشتن شعر و خاطراتم در اين فضا سعي و تلاش کردم بنا به ضرورت ايجاب شده قلم بزنم.
وي آغوش باز وبلاگ نويسان مخصوصا دختران و به خصوص دختر خود را دليل روي آوردن به وبلاگ نويسي عنوان کرد و گفت: دغدغه من براي بودن در کنار دخترم هنگام استفاده از اينترنت براي اينکه بياموزم و مشوقش باشم مرا با عرصه وبلاگ نويسي آشنا ساخت.
خانم موسوي با اشاره به اينکه در ساير کشورها وبلاگ نويس 70-80 ساله هم داريم گفت:اين در ايران جا نيفتاده و براي بعضي جالب است که يک مادر وبلاگ نويسي مي کند.
***گزارش نقد :
در مورد آخرين پست و دوستتان و ساير وبلاگهايتان توضيح بدهيد.؟
حدود 18 وبلاگ دارم و سجاده اي پر از ياس که در آن از دفاع مقدس مي نويسم از همه شان برايم عزيزتر است.
سجاده اي پر از ياس را وبلاگ مفيدي ميدانم چون مطالب براي استفاده ديگران زياد دارد.
سعي کردم در مورد دغدغه هايي که در رابطه با جوانان به آن مي رسيدم بنويسم تا مورد استفاده جوانان باشد، بعنوان مثال مطالبي در رابطه با حجاب و اشعار حافظ و سعدي نوشته ام که پاسخ به دوستان جوان بود.
اينکه اين مسافت را آمده ايد نشان مي دهد به کارتان علاقه داريد و تخصصي پيش مي رويد، به نظر من نوع گفتار در وبلاگهاي مذهبي مهم است که جاذبه و دافعه نداشته باشد، ديدگاه شما در رابطه با اين نوشته ها چيست؟
ما نياز داريم در هر سني هستيم ياد بگيريم و بتوانيم آموزش بدهيم، ارتباطاتي که در جامعه بوجود آمده بر اساس همين نيازهاست.
نياز است که ما همراه جوانانمان پيشرفت را حس کنيم و من افتخار ميکنم که در کنار خانه داري از اتفاقات روز دنيا خبر دارم چون کوچکترين اتفاقي که مي افتد در فضاي مجازي مي پيچد.
خيليها خاطرات دفاع مقدس را مي نويسند ولي نوع نوشتارشان به گونه اي نيست که به درد جوانان بخورد، به عنوان مثال شما در مورد حجاب و نماز خوب نوشته بوديد ولي بعضي پستهاي وبلاگتان مانند سخنراني بود و قابل استفاده نبود، نظرتان در اين رابطه چيست؟
ديدگاه افراد، مختلف است و من سعي داشتم براي سليقه هاي مختلف مخاطبينم بنويسم البته بيشتر سعي مي کردم براي جوانان بنويسم. وقتي مي بينيد يک آيه يا حديث را نوشته ام و در موردش توضيح داده ام اينجا احساسات خودم را نوشته ام ، يکي از کاربردهاي وبلاگ همين است که انسان احساسات خودش را براي مخاطبش افشا کند.
به عنوان مثال چند سال پيش جواني 28 ساله به من گفت امسال اولين سالي است که روزه مي گيرم و من در پاسخ حديثي از امام صادق(ع) و ذکري که براي نزديکي به ائمه بود نوشتم که تاثيرش را بر روي وي و بازگشت اعتقاديش را ديدم و نظرات متعدد مخاطبين هم اين را نشان مي داد.
يکي از پستهايتان به نام نيايش بود، وقتي نيايش را مي نوشتيد چه حسي داشتيد؟
گاهي دل انسان زنگار مي بندد و از وجود ديگران غافل مي شود، من هم آن زمان يک احساس باراني در وجود خودم حس مي کردم ومانند ساير احساساتم سريع آن را در وبلاگ گذاشتم تا ببينم ديگران راجع به حسم چه نظري دارند.
اکثر پيوندهايي که در وبلاگتان گذاشتيد باز نمي شوند و اين اعصاب آدم را خورد مي کند، چرا باز نمي شوند؟
تا به حال باز مي شده اند، يا از تغيير قالب بوده يا لينکهايي که باز نمي شده اند مصاحبه بوده اند و خبرگزاريها امکان مشاهده شان را گرفته اند، ان شالله سر ميزنم و در اسرع وقت درستشان ميکنم
پست آخرتان نشاط خاصي دارد، دليل اين نشاط چيست؟
من با دخترم مانند خواهر مي مانيم و به فضاي جوانان نزديک هستم، اين خاطره را تا به حال ننوشته بودم.
وقتي حاج صادق آهنگران به شيراز امده بودند خاطره يکي از خواندنهايشان را يادآوري کردم، گريه شان گرفت و گفتند چرا اينها را نمي نويسيد تا به دست جوانان برسد، تا يکسال پيش من هم مانند خيليها فکر مي کردم گفتن اين خاطرات ريا مي شود اما از پست دالان بهشت شروع کردم به نوشتن خاطرات دفاع مقدس، آن روز نيز همسرم خاطرات خرمشهر را در منطل مي گفتند و من دقيقا يادم مانده بود، نشاطش هم بخاطر اين بود که براي اولين بار اين خاطره را بازگو مي کردم.
شما خودتان را معلم مي دانيد ومي خواهيد که ديگران از مطالبتان استفاده کنند، چند وقت پيش خبري آمده بود که کشور ايران با اينکه مردمش مسلمان هستند داراي بيشترين هرزگردها هست، به نظر شما چرا سايتهاي مذهبي و ديني جذابيت و کشش ندارند تا اينها را جذب کنند؟
خانواده ها در اين رابطه مسئوليت مهمي دارند، دخترم وقتي فضا را اينطور ديد گفت مادر بيا با هم وارد شويم، خيليها نسبت به استفاده جوانانشان از اينترنت دغدغه ندارند، متاسفانه در ايران ما فضاسازي نشده است و آگاهي نسبت به اينترنت در خانواده ها کم است.
من خانواده را مقصر نمي دانم، مسئولين را مقصر مي دانم، از جواب سئوال من منحرف نشويد
مسئولين هم خودشان پدر ومادر هستند و دغدغه شان از اينجا بايد شروع شود.
در تهران همه نوع قشر با همه نوع فرهنگ هستند، شما که دغدغه تان اسلامي و مذهبي است جاذبه و دافعه را چطور مي بينيد؟
ما ايرانيها با هر مسلک و مذهب دوست نداريم جوانانمان منحرف باشند، درست است که جمهوري اسلامي بايد فضا را آماده کند اما خودتان که مي دانيد فضاي سايبري چقدر باز است و اين فضاسازي به راحتي ممکن نيست، به عنوان مثال ديديد که در فضاي مجازي ما اولين ارتش سايبري راه افتاد و با برخورد با مضلين ،چقدر پدر و مادرها احساس آرامش کردند.
ما نيز مسئوليم مثلا در قبال اين مسئوليت من در وبلاگها و تالارها سعي کرده ام بحث هاي مورد نياز جوانان مانند ازدواج ، موفقيت و ..را مطرح کنيم، ما دوستدار جوانان هستيم به خصوص جواناني که علاقمند به يادگيري هستند نه آنان که پرخاشگري مي کنند.
من الان با اين نکاتي که گفتيد فهميدم اشتباه کار کجاست و سعي ميکنم طوري طوري بنويسم که همه استفاده کنند.
بعضي مذهبي نويسها خيلي ضعيف کار ميکنند و فقط به کپي پيست کفايت مي کنند، بعضي هم به گونه اي زيبا مي نويسند که که از ده تا سخنراني بيشتر اثر مي گذارد همانطور که گاهي يک معلم رياضي يا زبان مي تواند اثرگذاري بيشتري نسبت به مسئولين فرهنگي داشته باشد.
بسياري از جوانان که دسترسي به اينترنت در منزل ندارند در مدارس با جوانان نامناسبي آشنا مي شوند و چيزهايي بهشان ديکته مي شود و همان را تکرار مي کنند، الان رسانه هاي ما بدترين چيزها را اشاعه مي کنند مثلا همان صداوسيما با برنامه هاي مزخرفش جوانان را به ابتذال مي کشد، به نظر شما به عنوان يک مادر در برابر اين چه بايد کرد؟
خانواده ها بايد مسئوليت پذير باشند و قبول زحمت کنند، مانند انجمن اوليا و مربيان در مدارس، متاسفانه بيشتر چيزهايي که جوانان ما را هدف مي گيرد عاملش کم کاي پدر و مادرهاست.
جبهه و جنگ و دفاع مقدس به ظاهر تمام شده، آيا بعد از آن سعي کرديد در جبهه هاي ديگري شروع به کار و ادامه  دادن جهاد نماييد؟ آيا توانسته ايد به شکل جوان پسند و شاداب کار کنيد يا نه؟
جنگ بهشتي بود که دالاني داشت و دالانش جبهه بود، شادابي و دغدغه و روحيه ايثار و فداکاري بين بعضي از آن رزمندگان ديده مي شود که فضاي مجازي را سنگر مي دانند و در برابر ناتوي فرهنگي مقاومت کرده اند. بعد از جنگ سعي کردم در فضاي کاري که در امداد داشتم ادامه دهم اما نتوانستم، سعي کردم فرزند از دست داده ام را فراموش کنم و با جانبازي همسرم کنار بيايم و همراهي اش کنم، اولين سنگرم سنگر خدمتگزاري به همسر و خانواده ام بود و به دليل نظامي بودن همسرم سعي کردم کنار فرزندانم باشم وحتي مربي کودکستان شدم تا آن روحيه را از دست ندهم.
سنگر دومم تدريس بود و به اين اميد که بتوانم وارد جامعه شوم و خدمت کنم وارد اين سنگر شدم اما به دليل قبول شدن در دانشگاه نتوانستم برم.
از سال 81 با کامپيوتر و اينترنت آشنا شدم و سعي کردم وظيفه ام را در اين فضا انجام دهم، من از جوانان نشاط مي گيرم و احساس مي کنم پدر ومادرها بايد کنار جوانانشان باشند اما متاسفانه براي بعضي از جوانها فضايي پيش آمده که احساس مي کنند که والدين موي دماغشان هستند.
متاسفانه مانند ساير مباحث فقط مشکلات گفته شد و راهکاري ارائه نشد. شما به عنوان فردي که دفاع مقدس را درک کرده ايد فکر مي کنيد چگونه بايد دفاع مقدس را به جوانان عرضه کد که قابل استفاده باشد؟ چکار بايد بکنيم که وبلاگ ما جذابيت داشته باشد و قابل هضم باشد؟
وقتي طنز و خنداندن و شاد کردن جوانان را جذب مي کند چرا با زير سئوال بردن دفاع مقدس اين کار را بکنيم؟!! اين به دغدغه هاي کارگردانان برمي گردد، حاضرين دفاع مقدس کنار کشيده اند و از ترس ريا شدن از ارائه نکات دفاع مقدس پرهيز مي کنند، اشتباه از ما بوده و براي جبران همين اشتباه بود که وارد اين عرصه شدم.، طرز بيان واقعيات جبهه خيلي موثر است، مي توان خاطرات را طوري گفت که جوانان لذت ببرند و هضم کنند.
بعضي خاطره هاي دفاع مقدس که نوشته مي شود خاطه بافي است و بايد اينها را نقد کرد و من به کارگردانان اعتراض دارم که چرا از خاطرات ما استفاده نمي کنند و به خاطره بافي ها مراجعه مي کنند.
شما به عنوان فرد مذهبي نظرتان راجع به فيلمهاي الان و سريالها چيست؟
من کارگردانان را تحسين مي کنم، با توجه به امکاناتشان فيلمها را خوب مي سازند اما متاسفانه آن قلمهايي که کارگردانان استفاده مي کنند بعضا ناقلم است و انگيزه هاي ديگري پشتشان است مانند درآمد.
قرنطينه
خودتان و همسرتان جانباز هستيد، تفاوت جنگ ما با جنگهاي ديگر معنويت آن بود و از دست دادن يا گرفتن خاک فرع آن بود، بعد از جنگ در عرصه جديد فرهنگي وارد جنگ شديدف 18 وبلاگ داريد و از عدم مراجعه کارگردانان انتقاد کرديد، آيا يکي از اين 18 وبلاگتان به خاطرات دفاع مقدس اختصاص دارد؟
بله، سجاده اي پر از ياس که در پارسي بلاگ است
من هيچ منتي سر هيچکس ندارم و آماده ام تا خدمتگزاري کنم، کتابم را نوشته بودم که در آستانه انتشار بود اما مشکلي پيش آمدومطالبم پاک شد.
سختي جنگيدن بيشتر بود يا پرستاري از همسر؟ چرا نمي نويسيد؟
هر دو شيرين است، دريکي از پست هاي اول وبلاگ بهترين آرزوهايم تقديم تو باد در باره احساسم نسبت به اين پرستاري نوشته اي دارم که انجا مي تونيد ببينيد.
اين سخت تر است يا  وبلاگ نويسي؟
يادآوري خاطرات سختي دارد، حضور در فضاي نت هم سختي دارد اما براي من هر دو شيرين شده است
آيا شده ديدگاه خودتان را به مخاطب تحميل کنيد؟
سعي کردم اين کار را نکنم
آيا نظرات مخاطب بر روي نوشته تان تاثير داشته؟
بله، به بسياري از نظرات هم جواب داده ام.
رابطه نزديک با دخترتان در روحيه و نوشته تان تاثير گذاشته است؟
بله، با اشتياق از ايشان ياد مي گرفتم.
به عنوان يک وبلاگ نويس بزرگ منش چه توصيه اي داريد؟
بهترين توصيه را قرآن دارد، رحماء بينهم و أشداء علي الکفار، بايد طبق سفارش قرآن و اميرالمومنين با خوديها خوب باشيم.
از عيبها و نقصهايم چيزي گفته نشد، ان شالله در آينده دوستان در نظرات بنويسند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

نظر کارشناسی درخشنده :

جلسه نقد این هفته ، در اصل ویژه برنامه ای بود به مناسبت سالروز آزاد سازی شهر خون و قیام

خرمشهر عزیز.

چه وبلاگی بهتر از وبلاگ سرکار خانم موسوی که هم توفیق حضور در جبهه های حق بر باطل را داشتند

و  از جانبازان گرانقدر دوران ایثار و فداکاری هستند.

ایشان بعد از جنگ جبهه را در عرصه فرهنگ دیدند و با تلاش مثال زدنی مدیریت ۱۸ وبلاگ وزین و

ارزشمند را بر عهده گرفتند تا در این سنگر نیز جهادی را آغاز کنند که رسالت زینبی به ایشان تکلیف می

 کرد.

جانباز بودن ایشان و پرستاری از همسر جانبازشان ، درس هایی است که باید در هنر نمایی قلم

 استادانه این بزرگوار جستجو کرد تا در مکتب قلم توانای ایشان بهره ای وافر برد.

خدا را شاکرم که توفیق یافتیم تا در محضر نویسنده ای قرار بگیریم که خود درد آشناست و درد جامعه را

 خوب می شناسد و زبان انتقال ارزش ها را خوب فرا گرفته است .

جلسه امروز نقد وبلاگ از آن جهت ارزش یافت که در کلام شیوا و متواضع نویسنده محترمه وبلاگ ، درس

 های بسیاری نهفته بود.

در بیان بزرگ منشی این بانوی فرهیخته همین بس که ایشان رنج سفر از شهر شیراز را به جان خریدند

تا در یاریگر ما در این روز خجسته باشند.

خدا را شکر که توفیق همراهی یافتم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |