تبليغاتX
Image and video hosting by persiangig گزارش جلسات هفتگی نقد وبلاگ

وبلاگ مورد نقد مورخ ۲۳ فروردین ماه ۸۸

وبلاگ همای رحمت

محل جلسات :

تهران - خیابان سید جمال الدین اسد آبادی- خ ۲۱ پارک شفق- فرهنگسرای دانشجو

سرای کتاب - از ساعت ۱۷ الی ۱۹

 

 

گزارش نقد وبلاگ وبلاگ سایه ی صبور مورخ یکشنبه ۱۸ اسفند ۸۷

سلام دوستان عزيزم به جلسه نقد م خوش آمديد و قدم بر دل و چشمم گذاشتيد.
من هيلدا صادقي هستم فرزندي از تبار جنوب زاده شده در خرمشهر شهر خون و قيام ، در يك سازمان دولتي كار ميكنم و كارشناس در قسمت حسابداري و مسئول امور عمومي درذيحسابي و  اداره كل امورمالي هستم .

از سال 82 شروع به وبلاگ نویسی کردم . حرفهای دلم ومطالبي كه بنظرم جالب بياد و قابل توجه باشه و بدرد عموم بخوره كه همه بتوانند استفاده كنند مينويسم 

در مورد اسم وبلاگتون توضیحی بدید چرا سایه صبور؟ شايد بخاطرصبر و طاقتي است كه در زندگي داشته ام . ناگفته نگذارم كه بسياري از اطرافيانم معتقدند من صبر ايوب دارم . ولي در طول زندگي هميشه سنگ صبوردوستان ، فاميل ، و فرزندانم بوده ام و هرگز نگذاشته ام حرفهاي آنان از صندوقچه سينه ام خارج شود مگر در مواردي كه خودشان خواسته باشند . سعي كردم همواره مثل يك سايه ي بي دردسر كنارشان باشم و بار آلامشان را بردوش بگيرم . اين شد كه شدم سايه صبور.

چرا وبلاگهاتون رو از هم جدا كرديد در حاليكه هردو يك جور هستند؟
از اول هردو يك جور نبود . اولين وبلاگي كه هستي دخترم برايم ايجاد كرد همان ماماني هستي بود كه مطالبي رو در مورد خود ِ هستي و حركاتش از كودكي هاش مينوشتم و گاهي مطالب خاصي كه بايد به آنها اشاره ميشد بعد از مدتي احساس كردم دلنوشته هايم را در يك وبلاگ بنويسم كه سايه صبور را ايجاد كردم دلنوشته هايي كه ميتوانست نشان از صبر و استقامت داشته باشد . كه يك دوست تقاضا كرد اين وبلاگ را به او هم بدهم تا بنويسد و من براي مدتي سايه صبور را دراختيارش قراردادم و سپس يك مادر دات كام را ايجاد كردم و نوشته هاي ماماني هستي را هم به آن انتقال دادم آنجا ميتوانستم تقسيم بندي هاي خاصي را داشته باشم كه پس از مدتي با مشكلاتي كه با دات كام داشتم و خوب نميتوانستم با آن كار كنم مجددا " به ماماني هستي و پرشين برگشتم و انتقالشون دادم البته تعدادي از پُستها پريد و نشد ......              

این سایه صبور چه مقدارش برای دوستتون هست ؟ از اواخر 82 من شروع به نوشتن

 كردم و درآن مقطع دوست من فقط چند پست گذاشته بود " كه بعلت سفر به خارج از كشور و مشكلاتي كه داشت نتوانست ادامه بدهد ، بنابراين خودم ادامه اش دادم .

 هستی( دخترتون) چند سالشون هست ؟ 23 ساله هست

چه تفاوت هایی بین شما و هستی وجود داره و شما اونو حس میکنید؟ قاعدتا"بين يك فرد ميانسال و يك جوان تفاوتهايي وجود دارد، اما هميشه سعيم بر اين بوده كه اوو برادرش را درك كنم . من از آن نمونه مادراني بوده ام كه با سن و سال فرزندانم حركت و رشد كرده ام يعني در هر مقطع سني آنان خويش را جايشان قرارداده ام تا بدانم چه ميخواهند اگر هستي 5 ساله بوده منهم 5 ساله شدم با او كوچك شدم و با او بزرگ شدم شايد باورتون نشه كه در هر آزمون عمومي با او شركت ميكردم و كنارش بودم . حتي در كنكورهاي متفاوت كه در بعضي هاش من قبول ميشدم و هستي نمره كمتري مي آورد يا قبول نميشد

به هم نسل شما با عنوان نسل سوخته یاد میشه و تجربه هاتون رو در قالب نصیحت فقط میگید و انگار جوان های امروزی جوان نیستند؟

نه ،ما نسل سوخته نيستيم ما نسلي هستيم كه تجارب بيشتري كسب كرده ايم . در آن برهه از زمان نسل ما نسبت به سن خودش زودتر بزرگ شد.

نسل شمادر مقابل اعتراض يا كار و درس و ابراز خستگي ما  هميشه ميگه ما هم  در دوره جنگ يا در آن موقع هم كار ميكرديم هم درس ميخوانديم و هميشه ميخواهيد عنوان كنيد كه از ما جوانان امروزي برتريد و بهتر ميدانيد و حرف درست را شما ميزنيد؟

خوب عزيز من در آن زمان كه ما تقريبا" كمتر يا همسن و سال آلان شما را داشتيم نحوه ي زندگي متفاوت تر بود زيرا اينقدر دانشگاه سر از زمين در نياورده بود هم اينكه وقتي به مقطع خاصي از سن و تحصيل ميرسيدند قبل و بعد از آن جوانان خويش را مسئول ميدانستند و توام با كار تحصيل هم ميكردند تا انقلاب شد و بعد از آن جنگ ايران و عراق و جوانان يا نوجوانان همانطور كه گفتم با بينشهاي اجتماعي سريعتر آشنا شده و از سن خود پا فراتر گذاشتند .

چرا نسل خودتان را منحصر بفرد تر میدانيد و از ما برتر باشيد .ونصيحت كنيد كه ما بهتر ميدانيم ؟

نه ، اينطور نيست كه فكر ميكني گفتم كه درآن زمان نسل ما زودتر از سن خود شكفته شد ، اتفاقاتي افتاد كه بنوعي ما جوانان ِ آنوقت را درگير خود كرد كه اين درگير شدنها نه براي ريا بود نه خودستائي يا خود برتر بيني ، ما خويش را در قبال جامعه مسئول ميدانستيم و همينطور در مقابل خانواده و اجتماع بنا براين همزمان با كار و درس به رسم عاشقي كه همان دينداري و دفاع از نواميس و مملكتمان بود ايستاده بوديم و بايد درمقابل خصم پايداري ميكرديم تا رسم عشق را به نسلهاي آينده بياموزيم و آيا اين درس عاشقي براي شما نصيحت است يا فكر ميكنيد ما خويش را برتر ميدانيم ؟ اگر تجربه امان را در اختيارتان بگذاريم آنرا تحميل ميدانيد؟

چرا شما نميگذاريد جوان امروز خودش باشد ؟ چرا هميشه ميخواهيد حرفهاي خودتان را به ما تحميل كنيد ؟

من قبول دارم كه جوان بايد خودش باشد و خودش تصميم بگيرد و حرفهايش را خودش بزند راهنمائي هاي ما و بنوعي نصايح ما بيشتر بخاطر اينست كه تجربه بيشتري داريم و دلمان نميخواهد جوان با يك تصميم احساسي و آني ضربه اي به خود يا خانواده اش بزند اينكه از قديم گفته اند تجربه را تجربه كردن خطاست ... براي همين است و اينكه مجبور نباشيد راه طي شده و آموخته شده را دوباره طي كنيد و از درسهاي بسيار زندگي عقب بيافتيد .

آيا ما را فرزند خود ميدانيد و ميخواهيد كاهشهاي خود را با نصيحت در وبلاگ به آنها تحميل كنيد؟  بله آنها را فرزند خود ميدانم اما كاستي وجود ندارد كه بخواهم تحميلي حرفي را به آنان بزنم زيرا  من عاشق فرزندانم هستم و با نوشته هایم می خواهم به آنها بیاموزم که چگونه زندگی کنند. من سعی کردم که حتی در وبلاگ هم مامانی بچه ها باشم و در نوشته هایم سعی کردم که تجربیاتم را در اختیار جوانان و هم سن و سالان دختر و پسرم  قرار بدهم .  

چرا اينقدر كم مينويسيد و شايد ماهي يكبار به روز میباشيد ؟ چون فرصتهاي نوشتاري كمي دارم البته در روز نوشتهاي شخصي گاهي مينويسم و در قالب وب  به شما ارائه ميدهم.

وقتی تمایزی بین وبلاگاهتون نیست بهتر نیست یک وبلاگ داشته باشید؟ جدیدا اگر با دقت خونده باشید متوجه میشوید که فرقهایي نسبت به گذشته پيدا كرده است ولي گاهي شده كه مطلبي را بخاطر خاص بودنش در هردو وبلاگ گذاشته ام و اينكه بعضي از دوستان نميدانند هردو وبلاگ يعني يك حرف و دو حرف(ماماني هستي )و سايه صبورمربوط به يك نفر هست .

چرا بعضی از کلمات " جمله ها ر و شکسته مینویسند؟ منظورتون از شكسته نوشتن چيه؟ من سعي ميكنم درست بنويسم و خيلي هم دقت ميكنم شايد مشكل از دستگاهم باشه وقت ارسال مطلب .  

شما کلیشه ای مینویسد " مادر من هم همینطوری بامن حرف میزنه چرا " ؟ من كليشه اي نمينويسم شايد نحوه نوشتاري من اين را مينماياند كه من نيز يك مادر هستم و بعنوان مادري براي فرزندانم مينويسم ..

وبلاگ نویسی از دید شما یعنی چه ؟ تبادل افكارو اطلاعات ،يافتن علم بيشتر و استفاده از تجارب ديگران و ديگر اينكه يك محيط دوستي خالص و بي ريا و ناب عشق اجتماعي بواقع اجتماعي بسيار زيبا.

شما نصیحت فیزیکی هم میکنید؟ اگه لازم باشه

به کامنت مخاطب چقدر اهمیت میدید و آیا جواب کامنت ها رو هم میدید؟ مخاطبينم بسيار زياد برايم اهميت دارند، بله به همه جواب ميدهم و براي نوشته هايشان نيز نظريه ميگذارم  . شايد گاهي يكي دوروزي طول بكشد و يا به تعطيلاتي بخورد كه من دسترسي به كامپيوتر نداشته باشم اما بهرحال جواب ميدهم چون برايم ارزشمندند و دوستشان دارم .

اگر مخاطبی در مورد قالب شما نظرهایی را گفت و دوست داشت قالب عوض کنید اینکار و انجام میدید؟ اگر تعداد اين مخاطبان ومتقاضيان  زياد باشد بله و شايد در فرصتي مناسب يا بعد از مدتي اينكار را انجام دهم .

خیلی با احساس مینویسید و خوب انتقال هم میدهید ...؟ سعی میکنم وقتی مینویسم حسی که اون لحظه دارم بیان کنم.

پی نوشت های وبلاگتون از خودتون هست؟ اغلب آنها بله ، گاهي نيز في البداهه پس از نوشتن پُست مطلبي بنظرم مياد كه بعنوان پي نوشت مينويسم ..

توی پست اشک چه حسی داشتید که نوشتید؟ از نوشتم معلومه اشک میریختم.

چی شد که این پست رو نگاشتید ؟ دلم خیلی گرفته بود مثل بقیه آدمها احساس ميكردم نياز به كمي اشك ريختن و راز و نياز با خدا دارم .

مخاطب اصلی شما چه کسانی هستند؟ همه

آيا جوانها هستند يا پدر و مادر ها بيشتر كدام ؟  در هر مقطعي و هر پستي روي سخنم با عده اي بوده و وقتي پست خوانده ميشه مشخصه كه مربوط به چه گروهيه ...

اولويت اصلي با چه کسی است ؟  نميتونم تمايز خاصي قائل بشم اين بستگي به نظر شما عزيزاني كه ميخونيد و اون پُست و برداشتهاي شما داره

وظیفه شما از کجا سر چشمه میگیره ؟ دلم و وجدانم

به خاطر شکست یا پیروزی بود یا مسائل روانی كه اينگونه پستها را ميگذاريد ؟ هيچكدام . نحوه ي زندگي من از كودكي اين بوده كه همه انسانها را دوست بدارم و عاشق خالق يكتا باشم و چون خالق را دوست دارم و ميستايم پس مخلوقاتش را نيز دوست دارم و در قبالشان احساس مسئوليت ميكنم ..

شده برای نوشتن مطالب همین جوری يه چيزي  بنویسید؟  نه ، چون هميشه دلم ميخواسته چيزي را كه مينويسم ارزش خواندن داشته باشه و نكته اي براي گفتن و برداشت كردن در آن وجود داشته باشه .

شما آنلاین تایپ مینویسید؟ بعضی از مطالب رو بله " اما چون در اداره آنلاین میشم نوشته ها را در نوت پد يا ورد پد قرار داده و در فرصتي مناسب همانروزارسال ميكنم .

شما گفتید همه رو دوست دارید و عاشق همه هستید اگه یه روز همه اینها تنهاتون گذاشتند چی کار میکنید ؟ مثل هميشه به خدا پناه ميبرم و با ياد آوري و خيال عشق و دوستي اشان به زندگي ادامه ميدهم .

در مورد رنگ وبلاگ بفرماید ؟ رنگ سبز و آبي  را دوست دارم

شما كه مادر وبلاگ نويسان هستيد آيا خود نيز مادري وبلاگي داريد ؟ مادر وبلاگي كه نه اما  مادري دارم كه از ايشان درس ميگيرم و دوستش دارم و غير از مادر اصليم هستند ضمنا" ايشان وبلاگ نويس نيستند كه من به ايشان ميگويم "مادري " ...

بهترین پست از نظر خودتون که نوشتید کدام است؟ هر كدام از نوشته هايم اثر خاصي روي من داشته كه همه آنها را دوست داشته ام .

شده برگردید و پست قدیمیتونو و دوباره  بخونید؟ بله

چه احساسي داشتيد وقتي دوباره يكي از پستهاي قديمي رو میخواندید؟ چون با حس خاصي نوشتم و گاها" از دلم برآمده باز دچار همان حس شده ام زيرا قدرت تخيل وحافظه ام قويست و ميتوانم روز و ساعت و لحظه آن مطلب را تجسم كنم .

پس بهترین پست رو انتخاب نمیکنید ؟ نه هنوز روی بهترین فکر نکردم

شده مطلبي رو جائي خوانده باشيد و تاثير گرفته و بخواهيد آن مطلب رو در وبتان قرار دهید؟  بله ، اغلب لينك اون مطلب رو توي وبلاگ گذاشته ام و يا اگر نوشتمش اينرا ذكر كرده ام كه از كدام منبع يا نوشته چه كسي بوده است .

شما چی کار کردید که این قدر مخاطبان  دوستتون دارند؟ كاري نكرده ام فقط سعي داشتم با تمام وجودم و دلم و بي ريا با مخاطبانم حرف بزنم .چون دوستشان داشته ام و آنان اينرا حس كرده اند مرا دوست دارند . قاعدتا" حرفي كه از دل برخاسته شود بر دل نيز مينشيند .من معتقد به خلوص هستم و از اين بابت نيز خداوند را شاكرم .

عزيزانم

مدتيست  از گوشه و كنار ميشنوم و يا در نوشته هايتان مشاهده ميكنم كه به كوچكترين علتي باهم به مشاجره در دنياي مجازي يا بعضا" حضوري پرداخته ايد كه اغلب آنها سوء تفاهم هايي بوده و هست و اينكه شايد حرف يكديگر را درك نكرده يا بي واسطه با هم صحبت نكرده و كدورتهاي بيدليل بوجود آمده را برطرف ننموده ايد و خود اين معضل زخمي نشسته بر دلهاي زيبايتان شده است .

اينك بشما ميگويم زندگي دنيوي و مادي دنيا ارزش اينهمه درگيري و بحث و جدل را ندارد ، بقولي دنيا دو روز است ؛ مگر عشق و محبت و دوستي چه بدي دارد كه روح خويش را آلوده اين جدالها و نفرتها و جدائي ها ميكنيد؟ چو برخاكم بخواهي بوسه دادن ، رخم را بوسه ده اكنون همانيم ... اين مصداقي است براي بيگانه نبودن و دل به يكديگر دادن قبل از مرگ .

در خاتمه شعري را ميخوانم تا بصورت وصيتي از يك مادر يك دوست يك همراه براي شما عزيزانم به يادگار بماند.
 باشد كه تفكري بر خويشتن خويش كرده  و زندگي رااز بعد زيباتري ببينيد؛  اگر چه شعر ؛ شعر من نيست اما حرف ؛ حرف دل من است .......
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد / گمان مبر كه مرا دردِ اين جهان باشد
براي من گريه مكن و مگو دريغ دريغ / به دام ِ ديوِ درافتي ؛ دريغ آن باشد
جنازه ام چو بيني مگو فراق فراق / مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپردي مگو وداع وداع / كه  گور پرده ي جمعيت ِ جنان باشد
فرو شدن چو بديدي برآمدن بنگر / غروب شمس و قمر چرا زيان باشد؟
كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست ؟ / چرا به دانه اي ؛ آشنايت اين گمان باشد
خويش را چنان بنماييد كه من به خاك شدم / به زير پاي من اين هفت آسمان باشد ....

توفيق و سلامتي همه شما عزيزانم را از خداوند منان خواهانم . شاد باشيد .

بازتاب جلسه نقد سایه صبور.

 

------------------------------------------------------------------------------------------

 نقد کارشناسی درخشنده :

برخی از وبلاگ ها را نمی توان به دون توجه به شخصیت  نویسنده وبلاگ نقد نمود!

وبلاگ سایه صبور نیز از این دسته وبلاگ ها می باشد.

نویسنده محترمه ی وبلاگ سایه صبور را تقریبا همه بلاگران می شناسند ، مادری دلسوز که

حتی در فضای مجازی نیز سعی دارد به فرزندان خود کمک و یاری نماید.

ویژگی منحصر به فرد و جذاب قلم توانای نویسنده پند و اندرز در بهترین قالب نگارشی است .

وی با حسن استفاده از زیبایی هنر قلم و با توجه به حکایت ها و مطالب سودمند ، سعی در

تاثیر گذاری به مخاطب دارد.

به واقع سرکار خانم صادقی همانگونه که وبلاگ دیگرش به نام با معنای مامانی هستی ،

شهره یافته است ، به واقع مادر هستی بخش وبلاگ نویسان است.

او برای رفع مشکلات فرزندان مجازی خود ، حتی از سلامت خود نیز گذشته است ، و

دوستانی که در این حدود دو سال گذشته با این جلسات آشنا شده اند ، به درستی این

خصلت عاشقانه و مادرانه ی او را از نزدیک درک کرده اند.

برای من حقیر افتخار و سعادت بود که توفیق شرکت در جلسه ای را داشتم که به تقدیر از

زحمات این مادر فرزانه برگذار شده است.

خدا خیرش دهد و سایه مادرانه اش همیشه بر سر بلاگران باشد.

انشاءالله

***دوستان و یاران شرکت کننده در این جلسه :

  تخریبچی دوران

دریچه ای به سوی ملکوت

 داستانک

کاغذ دعوت تو در دست من

یک نفر طلبه

مدار صفر درجه

جهنم افکار

دار المجانین

رویای نیمه تمام

برای امروز ، فردا و همیشه ام

یاس کبود

درخت بی سایه

امید ایران

رجائی زمان

زلال حیات

شاهد بلاگ

قاتل حرفه ای

ترانه مبهم

 دنیای سبز من و گاهی هم کمرنگ

نا فراموش

خورشید نامه

از خواب تا مرگ

وروچکهای بی سواد

زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست

خودم و خودت

غارنشین متمدن

کمند

تنگ غروب

مکتوب

رواق

دردانه

قلم انداز

همای رحمت

ستاره ای بر فراز جنگل

شهد شیرین کودکی

 

و ۲۰ میهمان گرامی دیگر... 

 

لیست وبلاگ های در انتظار نقد هفته های آتی :

۲۳ فروردین ماه ، وبلاگ همای رحمت ( علوی)

۳۰ فروردین ماه ، وبلاگ شیدایی( سهیل کریمی)

۶ اردیبهشت ماه، وبلاگ زلال حیات ( مجیدی)

۱۳ اردیبهشت ماه ، کارتون بلاگ ( مازیار بیژنی)

۲۰ اردیبهشت ماه ، هوای شرجی 

۲۷ اردیبهشت ماه ، یک قلب پاک ...( رضا علی نیا)

۳ خرداد ماه ، وبلاگ  سجاده ای پر از یاس ( سادات علوی)

۱۰ خرداد ماه ، تظاهرات درونی ( عباس صادقی)

۱۷ خرداد ماه ، پارتیزان ۲ ( سهیل کریمی )

۲۴ خرداد ماه ، حضرت خضر( اشکان مجللی)

۳۱ خرداد  ماه ، وبلاگ دل شدگان 

۱۴ تیر ماه ،  وبلاگ خود من


گزارش تصویری:

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |