|
|
|
||||
|
ـــ گزارش نقد وبلاگ مورخ ۱۲ آبان ماه ـــ
پیش نقد :
در نشست این هفته ی جلسات نقد وبلاگی ، دوستان وبلاگ نویس میزبان آقای مصطفی جلالی فخر ( وبلاگ تخته ی خاکستری ) بودند .
آقای مصطفی جلالی فخر ، متولد 1351 ، دکتر عمومی و همچنین از منتقدین سینما هستند . فعالیت در سینما و نقد فیلم را از دوران دانشجویی شروع کرده اند . در عرصه ی ساخت فیلم کوتاه نیز فعالیت میکنند و تا به حال 9 فیلم کوتاه ساخته اند . با مجلات و روزنامه های زیادی همکاری داشته اند . وبلاگ نویسی را با بلاگفا شروع کرده اند و چند وقتی هست که وبلاگ خود را به سایت تبدیل کرده اند .
برای اطلاعات بیشتر از سوابق و فعالیت های ایشان می توانید به ( شناسه ) مراجعه کنید .
گزارش جلسه ی نقد :
*به عنوان اولین سوال می خواستم بپرسم چرا اسم تخته ی خاکستری را انتخاب کردید ؟ مدتی در روزنامه ی شرق می نوشتم . ستونی داشتم و برای آن دنبال اسمی میگشتم . اول اسم تخته سیاه را انتخاب کردم چون نشانه ی دانش ، علم و کلاس درس است . ولی بعد به این نتیجه رسیدم که اسم پر استفاده ای است و راحت به ذهن می رسد . از اسم تخته ی خاکستری استفاده کردم چون فکر میکنم شاید یک نگاه خاکستری نگاه بهتری برای یک منتقد باشد . این ستون را یک سالی اداره می کردم و بعد متوقف شد . وقتی خواستم وبلاگ بنویسم همان اسم را انتخاب کردم . البته بعدها اسم های خیلی بهتر هم به ذهنم رسید . ولی وبلاگ من با تخته ی خاکستری شناخته شده بود و این اسم روی آن باقی ماند . * میحواستم در مورد فیلم دعوت صحبت کنید . نقد های زیادی مخالف این فیلم پخش شد و انتقاد های زیادی کردند . آیا آقای حاتمی کیا نمی بایست این فیلم را می ساخت و آیا باید مثل قبل توجه خود را به حوزه ی سینمای دفاع مقدس معطوف میکرد ؟ اینکه آیا یک کارگردان فیلمی را باید بسازد یا نباید بسازد در زمینه ی کنکاش مخاطب نیست . این تصمیم را کارگردان باید بگیرد . ما نمی توانیم برای خالق اثر حکم کنیم که بسازد یا نسازد . مهم اینست که کار ، اثر قویی باشد . بحث این نیست که این فیلم ها و تجربه های جدید ساخته نشوند . ایراد ما به این فیلم اینست که دعوت اساسا فیلم ضعیفی است . از حاتمی کیا که در فیلم های قبلی اش به جزئیات و ریزه کاری ها دقت خیلی بیشتری کرده بود خیلی بیشتر از این توقع داریم . شاید اگر حاتمی کیا به یکی از اپیزد ها می پرداخت بیشتر روی یک یا دو اپیزد مانور می داد خیلی بهتر بود . این فیلم انگار تکه های ناقص کنار هم چیده شده است . *شما به عنوان یک منتقد ، داستان کوتاه را چطور نقد می کنید ؟ به عنوان کسی که بیشتر با فیلم کوتاه درگیر بوده ام و در کل کارهای کوتاه ، به نظرم هر اثر کوتاهی مسیر سخت تری در ارتباط با مخاطب دارد چون زمان کمی در اختیار دارد . همه ی پلان ها مسئولیت خیلی مهمی دارند . در کارهای کوتاه به پایان اهمیت زیادی میدهم . در حالی که اکثرا به پایان فیلم کوتاه توجه خاصی نمیشود . به نظر من پایان اثر کوتاه باید در برگیرنده ی عصاره ای از کلیت اثر باشد . *فیلم هایی با سبک فیلم دعوت را قبلا داشته ایم . مثلا فیلم کافه ستاره هم از داستان ها و روایت هایی موازی استفاده کرده است . ولازمه ی چنین فیلم هایی ست که به خاطر بیشتر بودن تعداد داستان ها از حجم جزئیات و ظرافت ها کم کنند . در مورد فیلم دعوت هم ، چنین حالتی قابل مشاهده است . فیلم کافه ستاره فیلم خوبی است یا به عنوان فیلم اپیزودی فیلم دستفروش مخملباف فیلم خوبی است . ولی برای خلاصه گفتن باید بتوان حرف و ایده را نیز به همان اندازه خلاصه گفت . مشکل حاتمی کیا با داستان هایش اینست که داستان های بلند را میخواهد در قالب کوتاه بگنجاند . معمولا در فیلم های اپیزودی ، اگر تعداد اپیزود ها از 3 تا بیشتر شود و نتوان یک ارتباط تو در تو بینشان برقرار کرد به فیلم ضربه میخورد . *مطلبی داشتید به تاریخ 9/5/85 در ابتدای وب نویسی تان فضایی آنارشیستی در محیط وب احساس کردید . آیا بعد از دو سال هنوز هم بر اعتقاد خود هستید ؟ البته منظور من از بی نظمی به معنای شلختگی نیست . نوعی رهایی از قالب های مرسوم در رسانه های مکتوب است . با اینکه دو سال گذشته ، باز هم فکر میکنم نمیتوان کاملا رها بود . بعضی هستند که با اسم مستعار مینویسند که خب راحتند ولی من به طور مثال حتی کامنتدونی خود را هم کنترل میکنم و بعضی کامنت ها را نمیتوانم تایید کنم . هر وبلاگ و هر سایتی به تدریج اساسنامه ای را به نویسنده ی خود تحمیل می کند . وبلاگی داشتم که با اسم مستعار می نوشتم که به علت شباهت سبک نوشتاری لو رفت و آنرا بستم . خیلی وقتها خیلی حرفها را به دلایلی نمیتوان گفت . ولی بعضی دوستان هم هستند که خیلی راحت و رها مینویسند . *آیا این یک جور خود سانسوری در خود شما نیست ؟ من اسم این را سانسور نمیگذارم . من به این میگویم تعدیل . ما در هر قالبی باشیم ، یک سری محدودیت ها داریم و یک سری اصول را رعایت میکنیم که بین همه ی آدم ها رایج است . من عقایدی دارم وطبق همان عقاید وبلاگم را اداره میکنم و اگر کسی به صورت توهین در مقابل این عقاید برای من کامنت بگذارد آن را حذف میکنم . به خاطر اینکه فکر میکنم تایید آن کامنت برابر با اجازه ی رشد دادن به آن حرف و تایید آن حرف است . کامنتهایی که توهین مذهبی باشد حذف میکنم . از کامنت های سیاسی گریزانم . سیاست خیلی پیچیده است و ترجیح میدهم در مورد آن نظر ندهم و خود را درگیر پیچیدگی های آن نکنم . *در مورد بلاگر هایی که وبلاگشان را میبندند حساسیت نشان دادید آیا در مقابل وبلاگهایی که فیلتر میشوند نظری ندارید ؟ وبلاگ ها فیلتر می شوند و به نوع مطلبشان وابسته است . ولی در فضای وبلاگستان شایع شده آدم ها ناراحتی ها و یا مشکلاتشان را مستقیم به وبلاگشان منتقل میکنند و این جالب نیست . وبلاگ ها دریچه ی انتقال اندیشه اند . *شما جایی گفتید وبلاگی داشتید و تا شناخته شدید آن را بستید . چرا ؟ مگر چه اشکالی داشت ؟ چه کسی به شما خرده میگیرد ؟ خرده نمیگیرند . هر کسی برای خود حریم ها و محدوده هایی دارد . طبیعتا هر کس در هر محیط نسبت به شناختی که از او هست به خود اجازه میدهد جور خاصی برخوردکند . در وبلاگ میشود از بعضی از این حریم ها عبور کرد . همه ی ما دوست داریم بعضی از شخصیت ها را تجربه کنیم . اما وقتی به اسم خودم باشد فرق میکند . هر کسی به این حریم های شخصی با دیدگاه خود نگاه میکند . این ترسیدن نیست . در واقع مراعات خودم است . *اگر بخواهید فیلم بسازید هم آیا همین پرهیز ها را لحاظ میکنید ؟ بنا به اینکه کجا فیلم می سازم و مخاطبم کیست باید چارچوب ها را رعایت کنم . *مسئله ی پیام رسانی چه میشود ؟ من به سینمای پیام رسان معتقد نیستم و قائل به این نیستم که خالق اثر از قبل سعی کند پیامی را برساند . و معتقدم که پیام فیلم را خود مخاطب باید درک کند . سینمای محتاط هم طبیعتا پیامی دارد ولی پیام محتاطانه . *شما فیلم خوب را چه فیلمی میدانید ؟ سوال سختیست . چون سوال شخصیست عقاید خودم را میگویم . فیلم خوب فیلمی است که اولا بتواند حظ استاتیک برای مخاطب ایجاد کند . یعنی به عنوان مخاطب لذت مواجهه با یک اثر هنری را درک کنیم . بعد از آن به این برسیم که چه پیامی دارد . یک فیلم اول باید یک فیلم باشد . برای همین ابتدا باید به اصول فیلمسازی فکر کرد بعد به موارد بعدی پرداخت . حتی سینماهای کم مخاطب تر و هنری مثل سینمای برگمان یا تارکوفسکی یا بونوئل ابتدا به اصول خود فکر میکنند . *پیام های محتاطانه که به آن اشاره کردید چه اثری می گذارند ؟ چه نتیجه ای دارند ؟ این بحث دیگری است که آثار چقدر به نتیجه شان مکلفند . و چطور میتوان این نتیجه را ارزیابی کرد ؟ به طور مثال من اگر بگویم پیام های محتاطانه تاثیر داشته چطور میتوان اثبات کرد . پیام هایی که خیلی با جیغ و داد هستند الزاما نتیجه بخش نبوده اند . و گاها به خود حرف هم ضربه زده اند . خیلی اوقات زیاده از حد بی پروا حرف زدن کار را خراب هم میکند . خیلی از حرفهایی که میخواستند جسورانه باشند گاها شتابزده بوده اند . *گاهی وقتها این محتاطانه پیام دادن ها باعث میشود آدم در آن قالب محتاط فرو برود و دیگر قادر به بازگو کردن عقاید خود نباشد . معتقدم گاهی تند روی ها و عریان گویی ها به هدف همان کار لطمه میزند . نگاه منطقی باعث میشود بتوانیم حرفهایمان را بهتر بزنیم . محافظه کاری با ریا کاری فرق دارد . من هیچوقت بر خلاف عقیده ی خود چیزی نگفتم . شاید در شرایطی عقیده ی خود را نگفتم ولی هیچوقت خلاف عقیده ام حرف نزده ام . محافظه کار در بیان اعتقادات خود شرایط را میسنجد و این خود خواهانه نیست . گاهی محتاطانه حرف زدن ولی برای مدت طولانی تاثیر گذار بودن خیلی بهتر از یک حرف بزرگ زدن و بسته شدن است . *چه چیز باعث شد وبلاگ را تبدیل به سایت کنید ؟ بلاگفا خیلی خوب بود ولی این اواخر آدم را می ترساند که خطر متوقف شدن فعالیت آن می رود . و ممکن است همه ی این اطلاعات پاک شوند . خیلی وقت بود میخواستم مستقل باشم و این کار را انجام دهم ولی دنبال طراح می گشتم . و همچنین میخواستم در وبلاگ خود چند سرویس خاص داشته باشم که بلاگفا این قابلیت را به من نمیداد . *چرا در وبلاگ قبلی کسی را لینک نمی کردید ؟ اول می ترسیدم . ابتدا با وبلاگستان آشنایی نداشتم . شروع وبلاگ نویسی من یک روند بازیگوشانه بود . دنبال جایی برای بیان حرف های غیر سینمایی میگشتم . *در نشریه ی سلامت چگونه شروع به نوشتن کردید ؟ در مورد قضیه ی خانم پگاه آهنگرانی که سر فیلمبرداری دچار حادثه شدند نشریه سلامت از من دعوت کرد که مطلبی بنویسم . از قبل دوست داشتم دنیای سینما و پزشکی را با هم پیوند بدهم . پیشنهاد داده شد مطلبی در مورد ارتباط هنر و سلامت بنویسم که از آن استقبال کردم و بعد پیشنهاد دادم که به صورت هفتگی ستونی داشته باشم و این تا به امروز ادامه پیدا کرد . *در مورد عملکرد خانم فراهانی دید خوشبینانه نداشتید .گاهی پیش می آید که کسی شرایط زندگی و راحتی را رها می کند و برای اهدافش از مسیر عادی زندگی اش میگذرد . میخواستم نظرتان را در این مورد بدانم . در نهایت باید دید که آرمانهای بزرگتر ما چیست . این خیلی خوشبینانه است که بگوییم خانم فراهانی برای مملکت و ارتقای سینمای ایران و افکارش مهاجرت کرده است . خانم فراهانی خیلی شتاب زده و جوان عمل کرد . منافاتی نداشت هم در هالیوود فیلم بازی کند هم در ایران . یک بازیگر درجه ی یک در ایران رفته و در یک فیلم ، نقش چندم را بازی کرده است . سینمای غرب افرادی اینچنین را اول بزرگ میکند بعد فرد را به طور کامل رها میکند . اما لازم نبود که مصاحبه کند یا آن عکس ها را بگیرد یا اینکه آن حرفها را بزند . حداقل اینست که خانم فراهانی فرصت بازی در سینمای ایران را برای چند سال از دست داده است . کدام یک از هنرمندان ما آن طرف آب توانستند فعالیت خاصی انجام دهند . نمونه اش بهمن فرمان ارا . *عملکرد خانم فراهانی خیلی متفاوت است با نگاه آقای فرمان ارا . خانم فراهانی دیدگاه سیاسی هم داشته اند . و در مصاحبه شان گفتند برای دفاع از حقوق زن و مبارزه با تبعییض ها این عمل را انجام داده اند . این دلیل شخصی ایشان است . هرکس به دلایل شخصی ممکن است مهاجرت کند . منتها به نظر من یک هنر مند تنها خودش نیست . در مقابل مخاطبانش باید یک مسئولیتی داشته باشد . این تکلیف یک تکلیف شرعی نیست . یک تکلیف بر شانه های یک روشنفکر است که باید برای مردم و مخاطبانش ارزش قائل شود و به آنها اهمیت بدهد . به کسانی که به هنر او در ایران نیاز دارند . سینمای ایران به هنر بازیگرانش نیاز دارد . محروم کردن هموطنان خودش از بازی هایش در سینمای ایران صحیح نبود . من نگاهم بیشتر نگاه وطن خواهانه است . شما اگر بروید آنجا و خیلی هم پیشرفت کنید ولی از مردم خودتان جدا شوید دیگر از ایران نیستید . کیارستمی با اینکه فیلم های جهانی میسازد ولی باز هم از مردم خود جدانشده است . هنوز ارتباط خود را قطع نکرده است . *(( در انتهای خورشید آرامش و تاریکیست )) . در انتهای نور چگونه تاریکی ممکن است ؟ من به مرگ زیاد فکر میکنم . همیشه فکر میکنم شاید فردا همه چیز تمام شود . و ترس این را دارم که آن دنیا چه خبر است .احساس میکنم وقتی میمیریم روح ما پر میگیرد به ناکجا آباد تاریک و از خورشید عبور میکنیم . این بی زمانی و بی مکانی روح . جایی خواندم در سیاهچال ها مفهومی به نام زمان وجود ندارد و از لحاظ فیزیکی ابدیت جاریست . گاهی فکر میکنم نکند که ما به چنین جایی میرویم . در چنین ظلماتی که البته ظلمات آرامی است . *دیدگاهی دارید که باید برای وطنمان کار کنیم . گفتید که وظیفه ی ما ماندن و نوشتن و گفتن است . ولی من تضادی در رفتارتان حس میکنم . در مورد قضیه ی ماندن با شما موافقم . چون اینجا به وجود روشنفکر نیاز است و از خارج اینجا هم صداها به گوش کسی نمیرسد . قبول دارم بعضی مواقع محدودیت هایی وجود دارد که به علایق شخصی شما ربط دارد . ولی در موارد دیگر بهتر است کمی صریح تر و راحت تر صحبت کنیم . گاهی فکر میکنم این اندیشه ی شما که میگویید ( خانم گلشیفته ی فراهانی بماند ، کسانی که رفتند بمانند ، حتی اگر چیزی هم نگویند ) نوعی تضاد است . این را برای من توضیح بدهید . اینها در تضاد نیستند . نیازی نیست وقتی آدم میخواهد حرف خود را بزند حتما حرف تند بزند . بعضی فیلم ساز ها میخواهند تمام حرفشان را در یک فیلم بزنند که باعث آشفتگی اثر میشود . من یک سری ملاحظات دارم که ممکن است شغلی باشد . خانوادگی باشد . فردی باشد . الزاما نگران فیلتر شدن نیستم . نوع روحیه ی من اینست . *به عنوان آخرین نکته یا مطلبی که می خواهید مطرح کنید : خیلی دوست داشتم فضای وبلاگستان فضای گروه بندی شده ای نبود . فکر میکنم آدم ها بر اساس قضاوت های اولیه خود با فرد مقابل برخورد می کنند . برایم قابل درک نیست آدمی تا این اندازه آسیب پذیر ، چطور میتواند فکر کند شخص مهمیست و نوشته های مهمی دارد و حد و مرز برای خود بیان کند . دنیایی که در آن ، تا دو دقیقه ی بعد ، ممکن است به انتهای نابودی برسیم ، چطور به آن دل می بندیم . در این وبلاگ ها بعضی وقتها می بینم که بعضی ها فکر میکنند اینجا پادشاهیشان است . *چقدر به شعور مخاطب ایمان دارید و احترام میگذارید ؟ جمله ی کلیشه ای اش اینست که خیلی به مخاطب ارزش میگذارم و مخاطبان من همه با شعور هستند . ولی همیشه اینطور نیست گاهی هم پیش می آید که مخاطب اگر از اندک شعوری برخوردار بود مثلا آن حرف را نمیزد . نمیشود احکام کلی صادر کرد و گفت : ( همه مخاطبان با شعور یا بی شعورند .) همیشه این تنوع موجود است . خوشبختانه هر وبلاگ ، مخاطبان خاص خود را دارد . ولی در کل من طوری مینویسم که به جزئیات خیلی دقت میکنم . ویرایش ادبی میکنم . معتقدم آدم یا کاری را انجام نمی دهد یا در حد توانش درست انجام میدهد . *حرفی برای پایان : خدایا من را از شر مزاحمان اینترنتی در امان نگهدار .
نظر کارشناسی درخشنده: همانگونه که بارها عرض کرده ام ، دلیل تشکیل جلسات هفتگی نقد وبلاگ ، برجسته سازی نقاط قوت و درس آموزی از محضر وبلاگ نویسان محترم می باشد. در این جلسه با نویسنده ای آشنا شدیم که قلم توانایش را عقلانی به حرکت در می آورد ، نه احساسی ! حُسن این قلم در تعقل و تفکر نویسنده در مورد موضوعات مورد علاقه اش است که ابتداء عاقلانه به موضوع می پردازد و سپس نتیجه ی بررسی خود را با در نظر گرفتن ملاحظاتی ، منتشر می کند. نویسنده ی محترم و توانمند وبلاگ وزین تخته ی خاکستری در این جلسه به ما آموخت که :
جز راست نباید گفت هر راست نشاید گفت
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
|||||
|
|||||