تبليغاتX
Image and video hosting by persiangig گزارش جلسات هفتگی نقد وبلاگ
     

 ـــ  گزارش نقد وبلاگ مورخ ۵ آبان ماه  ـــ

( وبلاگ شاعرانه )

 

 

 

پیش نقد :  

 

عصر یکشنبه ی پنجمین روز از آبان است . باد تندی می وزد و نم نم

باران میزند . هوا انگار تازه یادش افتاده که پاییز است . ولی فارغ از

این بازی های طبیعت ، جمع همیشه گرم وبلاگ نویسان جلسات نقد

وبلاگی ، آمده اند تا در محیطی صمیمی و دوستانه ، میزبان یکی از

بزرگان ادبیات این مرز بوم ، آقای عبد الرحیم  سعیدی راد باشند .

 

ایشان متولد ۱۳۴۶ در دزفول هستند . فوق لیسانس زراعت دارند .از

آن دست شاعر هایی هستند که با دلشان ، عشقشان و باورشان

شعر می گویند . برای رشد هرچه بیشتر شعر و شاعری این کشور

مسئولیت های زیادی به عهده گرفته ، فعالیت های زیادی انجام داده

و زحمات زیادی کشیده اند .

 

میگویند  : وبلاگ را به عنوان یک رسانه ، ابزار خوبی برای ارتباط با

مخاطب و ارائه ی افکار دیده اند . وبلاگ نویسی را از 22 تیر 81 در

پرشین بلاگ شروع کرده اند . در سال 86 به علت وقوع برخی مشکلات

در پرشین بلاگ فعالیت خود را در بلاگفا ادامه داده اند . موضوع اصلی

وبلاگهایشان  شعر ها و نوشته های خودشان است . 

 

مختصری از سوابق ادبی ایشان عبارت است از :

 

  •  مسئول ستون دورکعت عشق روزنامه اطلاعات ۷۵-۸۰
  • مسئول صفحه ادب مقاومت روزنامه اطلاعات ۷۵-۸۰
  • نوسنده، گزارشگر و تهیه کننده برنامه های ادبی رادیو خوزستان ۷۰-۷۴
  • مسئول انجمن شعر جهاد دانشگاهی اهواز ۶۹-۷۴
  • مسئول انجمن شعر حوزه هنری خوزستان ۷۱-۷۴
  • سردبیر مجله خبری دانشگاه شهید چمران اهواز ۱۳۷۴-۷۵

 

مجموعه هاي چاب شده:

 

  • بعد از باران (اشعار زنده ياد باران بور) 1376
  • بر بلنداي عشق (خاطرات شهيد بلنديان)1377
  • زخمهاي خورشيد (خاطرات جنگ)1379
  • گردان شهر آیینه (خاطرات یکی از آزادگان) ۱۳۷۹
  • گزيده ادبيات معاصر شماره 77 (مجموعه شعر)1379
  • فانوسهاي سنگي (گردآوري شعر فلسطين)1380
  • من راضيم به اين همه دوري (مجموعه شعر) 1385

 

در دست انتشار:

 

  • ديگر عرضي ندارم (مجموعه نامه ها) ۱۳۸۶
  • مردی با سه مزار (خاطرات روحانی شهید قنوتی) ۱۳۸۶

 

 

*****************************

 

گزارش جلسه ی نقد  :

 

 *به عنوان کسی که سال ها در عرصه ی ادبیات فعالیت کرده است ،

به نظر شما آیا هنر و ادبیات می تواند بالذاته مولد باشد و در شکل گیری

دیدگاه ها دخالت کند یا اینکه تنها وسیله ایست برای تحقق بخشیدن به

اهداف و باید مجری و تجلیگاه باشد ؟

من دنبال این هستم که حرفهایم را راحتتر بیان کنم . دوست ندارم محدود

باشم . می نویسم تا حرف های دلم را با مخاطب در میان بگذارم . و هنر

و ادبیات راهیست که به من کمک میکند بهتر این ارتباط را بر قرار کنم .

من شاعری هستم که اعتقاداتش را با زبان شعرش بیان میکند .

*غلط های املایی و نگارشی در وبلاگ شما زیاد به چشم میخورد چرا ؟

سرعت پایین اینترنت ، کم صبری و کمی بی دقتی باعث می شود گاها

این اتفاق رخ بدهد .

*آیا در استفاده از قالب ها و یا سبک ها نظر و یا شیوه ی خاصی دارید

(به طور مثال موضوع خاصی باشد تا شعر نو بنویسید) ؟

نه . هیچوقت به این فکر نمیکنم که در چه قالبی باید شعر بنویسم . خودم

را محدود نمیکنم و باید ببینم جرقه ی آن شعر در چه لحظه ای به ذهن

می رسد و چه قالبی مورد نیاز است . شاعر تصمیم نمی گیرد که از چه

بیان و قالبی استفاده کند یا چگونه بنویسد .

*در شعر های شما ، در بعضی جاها شعر سپید به نثر نزدیک شده

است . شما محدوده ی بین شعر سپید و نثر را کجا می بینید و چگونه

این دو را از هم تفکیک می کنید  ؟

این اختلاف را نمی توان در بیان گنجاند و تعریف کرد . بیشتر یک شناخت

تجربی است . عده ای فکر می کنند سرودن شعر سپید ساده است .

ولی این اختلاف خیلی ظریف است .

*آیا شما قائل به این هستید که بعضی قالب ها و سبک ها پذیرای

مفاهیم خاصی نیستند و بعضی مفاهیم در آنها نمی گنجد ؟

خیر . مهم اینست که شاعر بتواند حرفهایش را در محدوده ی قالب

بیان کند و اینقدر توان داشته باشد که برای بیان اندیشه اش از همان

امکانات موجود بهترین استفاده را ببرد.

*آیا این ساختار شکنی ها در ایجاد ارتباط با مخاطب ایجاد مشکل نمی کند ؟

شعر بعد از انقلاب مرز های موجود را شکاند . به طور مثال ما نمونه

های زیادی از کارهای با زمینه ی سوگ یا غم یا جنگ یا  . . . در قالب

غزل دیدیم که کارهای موفقی هم بودند و لزومی ندارد که بگوییم مثلا

برای کار های شاد به سراغ دو بیتی ها برویم یا برای عارفانه ها و

عاشقانه ها به سراغ غزل ها برویم . موضوع مهم  توانایی شاعر در

ارائه ی بحث است .

 

 

*به عنوان یک شاعر و ادیب،وضعیت روزنامه ها را درزمینه ی شعر و

ادبیات چگونه می بینید ؟

در سال های اخیر یعنی از سال 80 به این طرف روزنامه ها و نشریات

خیلی کمتر به شعر بها میدهند . اما در دهه ی 70 روزنامه ای نبود

که بخشی برای شعر نداشته باشد . همه ی روزنامه ها یک صفحه ی

ادبیات داشتند  و یک صفحه ی جبهه و جنگ .

*در مورد چاپ آثار و نحوه ی گرفتن مجوز چاپ کتاب و اینکه عده ای

به راحتی با حمایت سازمان ها یا جناح ها آثارشان را چاپ و توزیع

میکنند ولی عده ای به سختی می توانند بخشی از آثار خود را بعد از

گذشتن از سانسور ها زیر چاپ ببرند و و در آخر هیچوقت در توزیع

موفق نخواهند شد چه نظری دارید ؟

این موضوع را من نمی دانم . ولی چیزی که به عنوان راهکار به نظر

من می رسد این است که دولت میتواند با بستر سازی مناسب و

حمایت از نویسنده ها به صورت گسترده زمینه ی رشد هرچه بیشتر

شعر و ادبیات کشور را فراهم سازد . برگزاری جشنواره ها و کنگره ها

میتواند به این موضوع کمک زیادی بکند .  و البته باید به این نکته هم توجه

داشت که معمولا دولت ها به فکر های موافق بیشتر بها می دهند

تا مخالفانشان و هر روزنامه ای هر مطلبی را چاپ نمی کند و این امری

طبیعی است .

*در پست های با اسم ( نامه ها ) مخاطب فردی خاص است یا شخصیتی

خیالی ؟

همیشه از جواب دادن به این سوال طفره رفته ام . دوست دارم هر

مخاطب فکر کند دارد با گمشده ی خود حرف میزند . گاهی زمینی ،گاهی

آسمانی . بعضا هر نامه ای پاسخ نامه ی دیگر است یا پاراگرافی پاسخ

پاراگراف دیگر .

*آیا این موضوع برای خواننده ایجاد ابهام نمی کند ؟

من مخاطب را آزاد میگذارم که برداشت خودش را بکند

*در بعضی از شعر هاتان به سبک پست مدرنیسم  نزدیک شده اید .

آیا با آگاهی به این سمت و سو سوق پیدا کرده اید ؟

نه . با آگاهی یا دید خاصی نبوده . بیشتر به صورت جرقه و جوشش

و با تکیه بر موضوعی که به ذهنم خطور کرده باشد ، شعر مینویسم .

 

*معمولا شعرا یی که در مورد جبهه و جنگ و فلسطین شعر

می نویسند چندان نظر مساعدی نسبت به سبک پست مدرن ندارند .

نظر شما در این مورد چیست ؟

نه اینطور نیست . مهم حرفیست که ارائه می شود . به نظر من این

سبک نتوانست در سطح عموم جامعه با خواننده ها ارتباط بر قرار  کند

و برای خود جایگاهی دست و پا کند .

*در پیوند های وبلاگ شما اسامی انجمن ها ی مختلفی دیده میشود .

آیا در آنها حضور دارید و در نقد ها و برنامه هایشان شرکت میکنید ؟

همیشه سعی کرده ام وبلاگم یک محیط شعری و ادبی باشد و

هر کس که وارد می شود بتواند به عنوان پلی ارتباطی راهی به دیگر

منابع پیدا کند . وبلاگ ها یا سایت هایی که حرفی برای گفتن داشته

باشند را لینک می کنم .

*آیا پیش آمده است از کاری یا کار هایی تاثیر گرفته باشید به شکلی

که به تولد شعری بیانجامد؟

بله طبیعتا پیش آمده است . خیلی زیاد .

*آیا زمینه ی قبلی یا درونی و یا ارثی در شما وجود داشت که به

سمت شعر و شاعری کشیده شدید ؟

از دوران دفاع مقدس شعر گفتن را با سرودن نوحه آغاز کردم . سال های

آخر جنگ به این نتیجه رسیدم که میتوانم با مطالعه و راهنمایی این کارها

را توسعه بدهم . در سال 69 با ورود به دانشگاه چمران و آشنایی با

یکی از شاعران خوب کشورمان ( آقای آرش باران پور ) زمینه ی آشنایی

با دیگر دوستان شاعر فراهم شد و کم کم وارد محافل ادبی و شعری

شدم . جلسات شعر خوانی و نقد شعر به راه انداختیم و از آنجا شعر را

خیلی جدی تر دنبال کردم .

 

*مطلبی به تاریخ 29/6/87 در مورد حضرت علی (ع) دارید . چقدر به

خودتان اطمینان دارید که اگر در آن زمان حضور داشتید از یاران امام بودید ؟

هیچ  .  واقعا سخت است که آدم بتواند موقعیتی اینچنین را تصور کند و

خود را مورد قضاوت قرار دهد . بعضی  مواقع باید خدا را شاکر باشیم

که در موقعیت هایی نبوده ایم .

*اگر شعر های دفاع مقدس به دو دسته تقسیم شوند یک دسته آنهایی

هستند که در حال و هوای جبهه ها باقی مانده اند و دسته ی دوم آنهایی

هستند که آسیب شناسی دوران بعد از جنگ کرده اند و بیشتر به بیان

درد ها پرداخته اند . شما خودتان کدام را می پسندید ؟

به شخصه ادبیاتی را می پسندم که سانسور نداشته باشد . ولی

خیلی وقتها این ممکن نیست . خیلی از کارها را نمی توان ارائه کرد .

یا اینکه آدم در محیط ها یا قالب هایی قرار می گیرد و سخت است که

خود را از آنها جدا کند . البته مخاطب هم حرفی را می پسندد که از دل

بر آید .

*به نظر شما آیا ادبیات ایران در 10 یا 15 سال اخیر توانسته است با

مردم ارتباط برقرار کند یا تبدیل به ادبیاتی قشری و محدود شده است ؟

فکر می کنم توانسته است . در دهه ی 70 شاعر بیشتر به پرورش خود

می پرداخت و ارتباط با مخاطب به این شکل ممکن نبود ولی این سالها

راه های ارتباط خیلی بیشتر شده است .

*افت سطح پسند ادبیات در بین عموم مخاطب ها در سال های اخیر را

در چه میبینید ؟

البته نه در همه ی زمینه ها ، چون در سال های اخیر تجربه ها و

طرح های جدیدی ارائه شد که تعدادی شان موفق هم بودند . ولی

همیشه کسانی هستند که باارائه ی کارهای ضعیف نگاه ها را  خراب

میکنند و تاثیر منفی میگذارند .

*شعر های کوتاهی به نام طرح دارید . در مورد آنها توضیح میدهید ؟

طرح قالبی است که چندین سال است وارد ادبیات ما شده است . در

آن سعی میشود کل حرف شاعر در بیست هجا گنجانده شود .

شخصا چون اینها بیشتر کوششی هستند تا جوششی خیلی به جنبه ی

شعری شان اعتقاد ندارم .

*از قدیم بین شعرا ی منطقی و عروضی مجادله ای بوده که چه چیزی

را میتوان شعر قلمداد کرد چه چیزی را نثر . شما در اینباره چه دیدگاهی

دارید ؟

هرچه بعد شاعرانگی قوی تر باشد به شعر نزدیک تر است . در ظاهر

همان موزون و مقفا بودن نشانه ی شعر است . ولی وقتی وارد شعر

سپید میشویم این سوال مطرح میشود که ( کجا شعر و کجا نثر ) .

این شناخت از طریق تجربه بدست می آید . البته در شعر ، نوعی

موسیقی درونی وجود دارد و نوعی پیوستگی که باید بین اجزا وجود

داشته باشد و اگر این پیوستگی از بین برود دیگر شعر نیست .  و

همچنین اینکه بتواند مخاطب داشته باشد . شعر بدون مخاطب به

چه درد می خورد .

*شعری در مورد قیصر امین پور داشتید . در مورد آن شعر صحبت

می کنید ؟

روزهای در گذشت قیصر امین پور خیلی ها به نامردی و تنها برای

خود نمایی و بالا بردن خویش از او یاد می کردند . منظورمن این سو

استفاده ها بود .

*و در آخر دیدگاهتان در مورد این جلسات ؟

جمعی صمیمی و دوستانه که من شیفته ی آن شدم . صداقت و صمیمیت

در این جمع دیده میشد . کسی با سو نیت یا به قصد تخریب سوال نمی کند .

یا قصد بالا بردن بی دلیل شخصی را ندارد . از اینکه در چنین جمعی حضور

داشتم خوشحالم .  

 

 اختتامیه ی این جلسه نیز مزین بود به شنیدن شعری با صدای شاعر

بزرگوار آقای عبد الرحیم سعیدی راد :

 ساعت 8 و سی دقیقه ی شب

                آسمان سرفه کرد ، سرما خورد  

                                       باد تندی وزید بی هنگام  

                                                      گل یاسی شکسته شد ، پژمرد

 برق زد چشم آسمان ناگاه

               تازه شد داغ کودکی تنها

                                      شادی کودکانه اش را باد

                                                      تا خدای بزرگ با خود برد

مادر یک شهید بی برگشت

             زیر ایوانی از حیا و غرور

                                     مثل کوهی صبور آهسته

                                                      زخم ها را به دست باد سپرد

ساعت 10 عجیب بود اما

             ساعت انفجار ثانیه ها

                                    چفیه ای غرق خون به خاک افتاد

                                                      یک پلاک عزیز ترکش خورد

ساعت 11 ولی افسوس

             زیر بارانی از غم و تشویش

                                    کودکی در کنار حجله نشست

                                                       مادری زیر باری از غم مرد .

 

کلیپ تصویری شعر

***********************************

 

نظر کارشناسی درخشنده:

 

این جلسه توفیق یافته ایم تا در خدمت استادی باشیم که با دل می نویسد.

دلنوشته هایی که با تعقل نظم پذیر گردیده است و اوج بلوغ احساس را به

نمایش می گذارد.

سوای قلم توانای نویسنده محترم ، آن چیزی که این جلسه را جذاب کرده

بود ، حسن خلق و تواضع این فرهیخته ی بزرگوار بود.

در این جلسه از مواهب قلم توانای ایشان بهره ها بردیم و در محضر

بی تکلفشان درس ها آموختیم ، اما بزرگترین دستاورد این هفته ی

جلسه نقد ، شاید در همین مصرع مستتر باشد:

 

درخت هرچه پر بار تر ، افتاده تر

 

**************************************

 

 

دوستان و یاران شرکت کننده در این جلسه بر اساس حروف الفبا :

 

 و چند مهمان محترم که جمع ما را نورانی نمودند.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |