|
|
|
||||
|
وبلاگ هفته ی آینده ۱۳ مرداد ماه ۸۷ : به مناسب ۴ شعبان و هفته بزرگداشت مقام متعالی جانبازان ، در خدمت دو جانباز بزرگوار ۷۰ درصد قطع نخاعی خواهیم بود. جانبازان سرافراز : موسی سلامت و آقا سید محمد مدنی
وبلاگ هفته ی آینده :عاشق همت
هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله
نقد وبلاگ "این انبوه سیب خورها حال آدم را به هم می زند"
پیش نقد: گرم است هنوز هوا خیلی گرم . عصر یکشنبه 6 روز از مرداد است و اگر غیر از این بود تعجب داشت . جمع میشویم دور هم در کافه وبلاگ برای نقد یکی دیگر از بچه ها. از همان جوانترها که سر و سوز زیادی دارند. با این اسم وبلاگش آدم فکر می کند ، خودش هیچوقت سیب نمی خورد لابد! اگر هم میخورد یواشکی... یک جوری انگار فرق میکند حس و حالش با بقیه ! یک نفر را هم همراهش آورده که آنقدر به خودش شبیه است که فکر میکنی خدا تکرارش کرده. او برادرش حسین است و آن طوری که تا آخر مجلس کنارش بود نشان میداد که هیچ وقت خدا پشتش را خالی نمیکند. حسن شیرعلی دانشجوی سال سوم نفت است ، اما اگر ندانی که مهندسی نفت میخواند از ظاهرش و حال و هوای نوشته هایش خیال میکنی فقط یک شاعر است. با این همه معلوم میشود هوش واستعداد از توانمندی های خدادای اوست. می گوید وبلاگ نویسی را از اردیبهشت 86 آغاز کرده یک ماه اول همه چیز تمرینی بوده اما بعد ازآن همه چیز برایش جدی شده. آسوده مطمئن و روان حرف میزند و به عنوان اولین پاسخ در جواب سئوالی که از او شد ، در جلسه نقد پاسخ داد: گزارش جلسه نقد: -مطلبی در مورد پروانه نوشته بودی و در این مطلب حرکات او را به حرکات انسانی تشبیه کرده بودی، در صورتیکه اغلب این قضیه برعکس اتفاق می افتد. آیا این نمادی از زندگی خودت بوده؟ - پروانه به گونه ای برای من نماد بود ، میخواستم چیز زیبایی باشد و البته میخواست جنسیت نداشته باشد. تمرکز اصلی من در این متن علایق انسانی بود که به نظر من محدود هستند چون خود انسان محدود است. در عین حال که میتواند عشق قوی داشته باشد اما در این عشق هم به گونه ای ، نوعی از خودخواهی نهفته است و حتی اگر به شدت هم به چیزی یا کسی عشق بورزد اگر از طرف مقابل عشق یا پاسخی نگیرد با تمام علاقه اش آن را پس میزند.
-پستی داری به نام عادت راجع به یک ماهی در آکواریوم. مرا یاد ماه ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی انداخت. آیا ذهنیت من درست است؟ نه ربطی به آن داستان ندارد. مربوط به تحقیقات یک دانشمند در مورد دو ماهی داخل یک آکواریوم بوده که یکی از آنها به دیگری دائم حمله میکرده ، به همین دلیل بین آن دو یک شیشه حائل میکنند و ماهی متجاوز هر بار که قصد حمله میکند به شیشه میخورد به همین دلیل بعد از مدتی عادت میکند که دیگر به سمت شیشه و ماهی آن سوی شیشه حمله نبرد ، حتی بعد از اینکه شیشه برداشته می شود هم او عادت خود را ترک نمیکند و از مرزی که شیشه برایش قائل شده بود فراتر نمیرود. که این داستان قضیه عادت ما آدمهاست. ما عادت کرده ایم از حریمی که در ذهنمان داریم فراتر نرویم و این ذهن و عادت ماست که باعث میشود فراموش کنیم دنیایی از این بزرگتر هم هست. و حتی نمیتوانیم این دنیای بزرگتر را در تصورمان بیاوریم. -در وبلاگت معنی نوشته زیر عکس که از نویسنده ای به نام سلینجر است چیست؟
-برداشت شخصی من از این نوشته حقیقتی است که تنها با مرگ می توان بدان رسید و شاید حس زمانی که از دست میرود و ... -همه می گویند سیب میوه بهشت است .... آنوقت شما چرا از این انبوه سیب خورها حالتان بهم میخورد؟! اصلا معنی نام وبلاگتان چیست؟ - ما میگوییم آدم گندم را خورد و بیرون رانده شد، اما تعبیر مسیحیت این است که آدم آن میوه ممنوعه را که خورد و از بهشت برین اخراج شد سیب بود. این جمله دقیقا عین جمله ای ست از آخرین داستان کتاب نقاش خیابان چهل و هشتم. اثر"سلینجر" مفهوم سیب (دید منطقی) ست . کسی که زندگی اش را روی دو دوتا چهار تا متمرکز کند . کسی که فکر کند عقل و بینش نیمه کاره اش قادر است به همه ی سوال ها پاسخ گوید رشد معنوی نمیکند و اگر کسی این رشد را میخواهد باید که با دلش پیش برود. این سیب خورها برای من همان ها هستند که در دو دو تا چهار تای زندگی مانده اند ومن نمیدانم که چرا انگشت گذاشته اند روی همین چند کلمه ..... دست گذاشته ان روی مادیات زندگی.
- یعنی اینها همانها هستند که تمرد کردند و از بهشت رانده شدند؟ البته نه یه آن معنا که همه رانده میشوند چون آن که رانده شد آدم ابوالبشر بود ... اما وقتی کسی از معنویات پایین می آید و به سمت مادیات میرود مانند این میماند که این حرکت یعنی دور شدن از حقیقت الهی تکرار میشود . -در پستهایتان داستانی از یک زن سی و پنج ساله است. هدفتان از نوشتن آن مطلب چه بود؟ نگاه شما به مسائل اینگونه زنها چیست؟ -البته منظور من بحث طرح امنیت اجتماعی نبود. اما نگاهم به مسائل جامعه بود منظورم اصول ما بود که وقتی کسی اصول ما را رعایت نمی کند از جامعه طرد میشود. البته من حرکت اینگونه افراد را توجیه نمیکنم صرفا بحث شرایطی ست که خانواده و اجتماع برای آنها ایجاد کرده و نمیشود در این مورد کسی را محکوم کرد. -آنچه در وبلاگتون دیده میشود چه شعر چه داستان یا متون دیگر ... شامل مباحث آسیب شناسی اجتماعی ست. گاهی رک هستند گاهی پشت پرده و محافظه کارانه. نگاه شما بیشتر به کدام سمت است؟ دوست ندارم خیلی رک حرف بزنم . خوشم نمی آید حرفهایم را مستقیم بگویم. دوست دارم در پس لایه ها بماند. - حسین پناهی می گفت : کارمند به چای نیاز دارد هنرمند به انزوا و تنهایی . من تنهایی خاصی در نوشته های شما میبینم چرا؟ - مسائل شخصی و خانوادگی که نیست. شاید کسی بگوید که من شخصیت غمگینی دارم. اما به این نتیجه رسیده ام که این نوعی نگاه است و همین... این نگاه وقت نوشتن به سراغ من می آید. -در مورد پست محبوس توضیح دهید. -منظور من تعریف شرایط یک متفکر بود که جامعه تحمل او را ندارد و متفکر در آن جامعه زنده به گور میشود. - متن خاک به نظرت خیلی نا امید کننده نیست؟ -نه، یک جور طعنه است نشان داده ام که داریم از دست میرویم ، اما هنوز این اتفاق نیافتاده و جای امیدواری هست. -شما معمولا در نوشته هایتان انتقاد میکنید اما پیشنهاد نمی دهید. -همانطور که گفتم طعنه های من رک نیست. در داستانهای مختلف تا آنجا که توانسته ام راهکار داده ام که باید نوع نگاه را عوض کرد . در جاهایی هم در سطح سواد من نیست که راهکار ارائه کنم. -نگاه شما بیشتر انتقادی ست و کنایه آمیز و طعنه آلود. چرا همه چیز را خاکستری میبینید؟ چرا زیبایی ها را انقدر کم میبینید؟ -دیدگاه وبلاگ من این است که مسائل از این نگاه دیده شوند. یعنی به مشکلات توجه شود. خوبی ها همیشه سر جایشان هستند.اما اگر از زشتی ها و بدی ها نگوییم بدتر و بزرگتر میشوند . فکر میکنم باید برای برداشتن مشکلات و معضلات اجتماعی از سر راه باید تا آنجایی که لازم است حرکت کنیم نه تا آنجا که دلمان میسوزد. -فکر میکنید مخاطبان وبلاگ شما از دسته ی سیب خورها هستند یا نه؟ -حتی اگر هم نباشند سعی میکنم نوشته هایم طوری باشند که جذب شوند . که اگر فکر میکنند آن حرف درست است جذب آن فکر شوند. - پس برای مخاطب خیلی ارزش قائل هستید؟ بله خیلی. -اوایل سعی میکردی نوشته هایت ادبی باشد و خیلی گنگ بود. بعدها آمدی و مسائل اجتماعی و احساسی را در کنار هم قرار داری دلیل این تغییر نگاه چیست؟ -بله اوایل در نوشتن آدم خشکی بودم و فقط نوشته هایم انتقادی بود و انغطاف پذیری نداشت. چون اوایل هم هیچ پیش زمینه ای نداشتم. گذشت زمان و رشد سنی من باعث شد انغطاف پذیری بیشتری در نوشته ها قائل شوم. - آیا نوشته ها را ویرایش میکنید؟ - بله ویرایش برایم خیلی مهم است و چندین بار آن را روی هر متن اعمال میکنم تا جایی که بعضی وقتها کل متن تغییر میکند البته بدون تغییر در اصل موضوع و مفهوم مورد نظر.
-نسل خودتون رو با نسل قبلی چقدر از هم دور میبینید؟ ما عمدتا بچه های نسل سوم را بچه های نا امیدی میبینیم . آیا آینده برای توهم مکدر است ؟ یا نه فکر میکنی امیدی هست؟ - به اعتقاد من نسل اول و دوم انقلاب نسل عمل گرایی و اجرا هستند. نسلهایی بوده اند که به چیزهایی اعتقاد داشته اند وبر اساس آن انقلاب کرده اند و بعد در جنگ شرکت کرده اند و به اهداف خود هم رسیده اند.اما نسل سوم نسلی ست که دارد حجم وسیعی از مفاهیم را میگیرد . نسل اول و دوم کلی نگرتر بودند . مفاهیم کلی تر بود . اما نسل سوم جزئی نگرتر است وارد مرحله ی تشخیص ارزش ها و ملاک های ریز تر و جزئی تر شده است . نسل سومی میگوید میخواهم زندگی کنم . و همان آرمانهای نسل اولیها و دومی ها الزاما و اجبارا نباید برایم تکرار شود . اصلا آرمانهای هر نسل متعلق به همان نسل است و قابل تحمیل به نسل های بعدی نیست. -الگو سازی چقدر میتواند در انتفال مفاهیم و آرمانهای مثبت نسلهای گذشته به نسل سومی ها مؤثر باشد؟ -اول باید تبلیغات درستی انجام شود. باید جوان این نسل را با تبلیغات صحیح جلو کشید و بعد در همان حد هم رها نکرد . حالا نیازبه هدف دهی خاص تر ، جزئی تر و ریشه ای تری است . -نظرت راجع به برداشته شدن این نسل بندی چیست؟ -نسل بندی ایجاد شده برای اینکه اختلاف عقاید را معلوم کنین این به نوعی طبقه بندی فکر ، ایده و نگاه است. -اگر یکی از مسئولان در جمع ما بود کدام نوشته ات را برایش می خواندی؟ - کوچه ی احساس - چه مدت است در جلسات شرکت میکنی ؟ ایا این جلسات روی تو ونوشته هایت اثر داشته ؟ از آبان 86. بله نظرات آنها کاملا در من تاثیر گذار بوده و علاوه بر دوستی و صمیمیت با بچه های جمع نوشته هایم رشد داشته. نقد کارشناسی درخشنده : نویسنده ی محترم وبلاگ ، بدلیل آنکه خود از جوانان دانشجو می باشد ، درک بهتری نسبت به مشکلات هم سن و سالان خود دارد . از طرفی وسعت نظر و معلومات بالای وی، وقتی با هنر قلم توانایش می آموزد ، آنگاه آسیب شناسی جامعه تنها نقد یک طرفه نیست . بلکه راه کار های کاربردی نیز در آن مستتر است. ویژگی قلم نویسنده ی این وبلاگ در درک شرایط و نقد سازنده در کنار ارائه ی راه کارهای مناسب است. از حق نباید گذشت که سطح معلومات بالا ، و زیبایی قلم نگارشی آقای شیر علی ، از مواهبی است که خود نویسنده به خوبی قدر آن را می داند . استفاده از معلومات ذهنی خواننده ( تلمیح) ، و بکارگیری کنایه و استعاره به جای بیان مستقیم ، از ویژگی های قلم این نویسنده می باشد. در کل ! احترام به دیدگاه مخاطب و ارزش گذاری به شعور مخاطب و توجه به اعتراضات و یا نقد مخاطبین توسط نویسنده ی محترم وبلاگ ، نشان از شخصیت والای ایشان دارد. خدا کند من هم بتوانم اینگونه متواضعانه حرمت مخاطب را پاس بدارم.
اساتید و بزرگواران حاضر در جلسه:
و ۱۸ میهمان گرامی دیگر
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
|||||
|
|||||