تبليغاتX
Image and video hosting by persiangig گزارش جلسات هفتگی نقد وبلاگ

وبلاگ مورد نقد جلسه آینده ۶/۵/۸۷ :

وبلاگ این انبوه سیب خورها...

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

نقد وبلاگ مورخ ۳۰ تیرماه ۸۷

وبلاگ ققنوس

                                          گزارش نقد وبلاگ ققنوس

 

 

صبح آن روز کسي از اهالي فرهنگ و هنر اين سرزمين را که به جرات جزء بهترين ها  و

 

بي رقيب ترين ها بود تا پشت در هاي آسمان بدرقه کرديم با دلي اندوهگين اما مطمئن که در

 

مکاني به از اينجا آرام ميگيرد. خسرو شکيبايي رفت و تا هميشه به عنوان نامي افتخار بر

 

انگيز بر پهنه تاريخ فرهنگ اين سرزمين جاودانه شد.

 

روانش آرام و يادش مستدام

 

 پیش نقد :

 

 آخرين يکشنبه  اولين ماه تابستان داغ داغ 87 را در حالي پشت سر گذاشتيم که در جمع کافه

 

وبلاگي ها زمزمه نقد وبلاگ آتش پنهان در سراي کتاب فرهنگسراي دانشجو پيچيد، و اين

 

آتش گرچه پنهان!! گرماي  خاطره اي شيرين و دلچسب را به نام صاحبش رقم زد.

 

(ققنوس) يا همان شيرين نوبختي  که  سعي داشت آرامش درونيش را به اطرافيان منتقل کند ،

 

متولد 2 آذر ماه 1367 است ،در رشته زبان و ادبيات فرانسه در دانشگاه ممشغول به تحصيل

 

است و از خرداد ماه 86 وبلاگ نويسي را به اين دليل که نوشتن به او آرامش ميدهد آغاز

 

کرده است. پيش از آتش پنهان دو وبلاگ ديگر داشته که به دلايلي آنها را بسته و همه

 

مطالبشان را به وبلاگ آتش پنهان منتقل نموده است.

 

 

پس از پايان توضيحات کوتاه شيرين نوبختي (ققنوس) در باره خودش و وبلاگش به عنوان

 

اولین سئوال از او پرسیدند:

 

چرا بالای 10 دفعه از کلمه "گرگ" صفت در آخرین پستت استفاده کردی؟

 

چون خیلی ها هستند که صفاتی دارند که از نظر من خوب نیست . من آنها را به گرگ تشبیه

 

کرده ام . به نظر من آنها قصد می کنند زندگی دیگران را در دست بگیرند.

 

پستی دارید به نام آقای خدا ، که در پست آقای خدا اختیار ما را نادیده گرفتی و همه چیز را

 

گردن خدا انداختی. چرا؟

 

بله شاید هم  گردن خدا انداخته ام . به نظر من خیلی جاها اختیار ما تحت جبر خداست و ما

 

در واقع از خودمان اختیاری نداریم.

 

چرا آقای خدا مگر خدا جنسیت دارد؟

 

آقا به معنی بزرگ و سرور است و من جزء کسانی هستم که دوست دارم وقتی با خدا حرف

 

میزنم اورا تصور کنم و به او جنسیت بدهم.

 

فکر نمیکنی آقایان از این موضوع سوء استفاده کنند؟

 

نه ! چون آقایان به نظر قوی تر از ما می آیند بزرگی و آقایی را از نظر قوی بودن به خدا

 

نسبت داده ام.

 

چرا وبلاگ های  دیگران را لینک نمی کنید؟

 

دوست دارم صفحه سفیدِ سفید باشد ، حتی اگر می شد بخش آرشیو را هم پاک میکردم.

 

چقدر به نوشته هاتون فکر میکنید؟

 

اصلاً فکر نمیکنم ،نوشته ها دلی  هستند.

 

در پست قبلی نوشته بودی رفته ای زیر آبشار ... که این از نظر شما قانون شکنی بوده ولی

 

به نظر من اصلا این طور نیست و شما میتوانید کاری را که دوست داری انجام بدهی.

 

اگر گفتم قانون شکنی کردیم چون جلوی کسانی این کار را کردیم که آنها میگفتند نه ! چرا این

 

کار را میکنید. ما دختر ها در جامعه شرایطی داریم که اگر بعضی کارهای معمولی را انجام

 

دهیم خلاف قانون است.

 

از چه زمانی حس کردی خدا را دوست داری ؟ و او را برتر میبینی؟

 

 

از بچگی در درونم یک جورهایی مؤمن و مذهبی  بودم اما در اطرافم آدمهایی بودند که بر

 

 عکس بودند ظاهر مذهبی و درونشان ....نه ! من از زمانی که بیماری سختی گرفتم و شفا

 

پیدا کردم ایمانم چند برابر شد. و از زمانیکه وبلاگنویسهایی را در کافه وبلاگ دیدم و دیدم

 

خدای آنها چقدر بزرگ است حسم عوض شد.

 

آن وبلاگ نویسها وقتی از خدا می گفتند حس خوبی به من میداد . آدمهایی که ظاهر

 

مذهبی نداشتند اما وبلاگشان بوی خدا میداد.  

 

 

پست های وبلاگ شما گاهی غمگین وگاهی شادند  و با موضوعات روز فرق میکنند . فراز و

 

فرود های ققنوس خیلی باهم فاصله دارد .پست هایی در اوج برای بدست آوردن بهترینها که

 

دارای انرژی مثبت هستند  و پستهایی فرود زیادی دارند در اوج نا امیدی.

 

نویسنده نزدیک به فراز است یا فرود؟

 

تا اوایل مهر ماه غمگین بودم . اما از آن زمان حسم عوض شد . همه نوشته های من در کل

 

سوز دارد اما به سمت فراز بیشتر سوق دارد. نا امیدی ام به خاطر این است که فکر میکنم

 

تعداد خوبها دارد کم میشود.

 

چرا ققنوس؟

 

چون نماد تولد دوباره است .

 

در پست  شنبه 22 تیرنوشته اید :

 

راستش را بخواهید من دوست ندارم او ظهور کند....آماده پذیرایی از مهمان نیستم . من

 

میترسم در مقابلش قرار گیرم نه پشت سرش!

 

چرا مهمان ؟ چرا نمیخواهید که او بیاید؟

 

اولش که او بیاید به نظر من مهمان است چون دعوت شده اند . من دوست ندارم ظهور کنند

 

چون هنوز آمادگی ایجاد نشده است . چون در روایات آمده است که اگر تعداد منتظران واقعی

 

ایشان به تعداد خاصی برسد ظهور میکنند پس ما هنوز آن تعداد نیستیم .

 

مگر از شرایط ظهور وفور ظلم نیست؟

 

چرا اما من از آماده نبودن درونم نوشته ام.

 

شما در پستهایتان گفته اید که چیز های زیادی از اطرافیانتان یاد گرفته اید . اگر شما با آدمهای

 

خوب مراوده داشته اید باید این ذهنیت شما در مورد آدم های گرگ صفت از بین میرفت!

 

غیر از آن یکی دونفر خوبهایی که من ازشان چیزهایی یاد گرفته ام بقیه به نظرم نقاب بر

 

چهره دارند ، و ریا کارند.

 

من حس کردم ملاکهای شناخت آدمها ی ریا کار را نمیدانید که به سراغ خدا رفتید و از او

 

کمک گرفتید اما شما میتوانید ازعقل و کتاب و دوستان و مشورت با دیگران کمک بگیرید.

ا

ین زمان میبرد ومن از خدا خواسته ام این زمان را برای من کم کند.

 

در مورد استفاده از کلمه گرگ صفت، به نظر من درست نیست ، قضاوت درستی نیست که

 

بگوییم دیگران بدند و من خوبم.

 

من نمیگویم من خوبم اما معتقدم آدمها خوب و بد دارند.منظورم کسانی بود که با ما مغایرت

 

دارند.

 

یعنی کسی که با ما مغایرت دارد گرگ صفت است؟

 

نه بستگی به شناخت ما دارد اما فکر میکنم اغلب نقاب بر چهره دارند.

 

چه انگیزه ای از نوشتن وبلاگ داری چطور  خصوصی ترین مسائل زندگی ات را در

 

وبلاگت می نویسسی؟ من چنین جراتی نمیکنم.

 

من اصلا برایم مهم نیست که دیگران درباره ام چه فکر کنند. دوست دارم رو راست باشم و

 

همه، همه چیز را درباره ام بدانند.

 

در یکی از کامنتها کسی مطلبی در باره عشق برای تو نوشته بود .چرا؟

 

چون شیرین عاشق شده بود و به راهنمایی و کمک ایشان نیاز داشت. ایشان هم فقط به من

 

گفتند "به خودت فرصت بده، به خودت فرصت بده " واین بهترین جمله ای بود که به من

 

آرامش میداد.

 

یک متن انگلیسی در یکی از پستهایت هست با این عنوان "یادم نیست،‌یادت هست" این متن

 

مال خودتونه؟

 

بله این متن رو برای من ترجمه کردند.

 

اگر کسی بگوید آقا نیا چون زمثینه اش نیست درست نیست.

 

فکر نمیکنی ما باید در درون خودمان زمینه ظهورر را ایجاد کنیم؟و نباید منتظر جامعه

 

بمانیم؟تو برای خودت چه کرده ای؟

 

هیچ کار!

 

به نظرم خیلی سخت است منتظر کسی باشی که قرار است وقتی بییاید همه چیز تغییر کند.

 

وقتی میدانیم کسی می آید و آنها که در مقابلش هستند نابود میشوند ،‌وقتی میدانیم که او خواهی

 

نخواهی خواهد آمد ، پس بهتر است درس خود را بخوانیم و نمره قبولی بگیریم. امیدوارم

 

همه بتوانیم کاری کنیم که بتوانیم در آن حلقه قرار بگیریم.

 

حق با شماست.

 

در یکی از پست های وبلاگتان نوشته اید :

 

میخواهم بروم به بهشت از کدام سمت باید بروم؟

 

نمیدانم من که به بهشت نرفته ام‍!‌آن وقت که این مطلب را مینوشتم دنبال مسیری می گشتم که

 

بروم به بهشت !‌آن موقع دنبال یک بهشت زمینی میگشتم.

 

مخاطب شما کجای جریان است؟به هسته ای که شما به دور آن میچرخید دور است یا

 

نزدیک؟

 

مخاطب اصلا برای من مهم نیست .

 

او باید به این درک برسد که شرایط نویسنده را درک کند.

 

منظورتون از آدرس "آتش پنهان " چیه؟

 

ظاهر من خیلی آرام بود و کسی از ظاهر من نمیتونست حدس بزنه  که درون آشوب زده من

 

چی میگذره.

 

آتش پنهان نماد این حس است.

 

در نوشته هایتان غلط های املایی زیاد به چشم می خورد! دلیل آن چیست ؟

 

از سواد کمه،‌والبته کی بوردم هم قدیمی بود!

 

اصلا برای چه وبلاگ مینویسی؟

 

چون با نوشتن آروم میشم و حس خوبی بهم دست میده.

 

چرا منتشرشان می کنید ؟

 

چون نظر مخاطب برایم مهمه!!

 

(صدای بلند جمع:  همین الان گفتی که برایت مهم نیست)!!!

 

من از آن جهت گفتم برایم مهم نیست که مخاطب  بخواهد روند مرا تغییر دهد.و الا دیدگاه

 

مخاطب برایم مهم است .

 

آیا دیدگاه مخاطب در عوض شدن مطالب شما مؤثر است؟

 

نه !چون  دل نوشته است.

 

من دل نوشته نمیبینم ،شما مطالبتان را کاملا منطقی ، واضح و آشکار می نویسید.

 

آیا نظر مخاطب میتواند روی شما تاثیر بگذارد؟!

 

تا کنون چنین موردی پیش نیامده است.

 

دل خاصیت این را دارد که عاشق میشود و به هر سمتی میرود.آیا شما دلتان را مدیریت

 

میکنید؟

 

این حرکات بالا و پایین سینوسی که در دل ایجاد میشود به خاطر عدم مدیریت است.

 

من قبلاً احساساتی بودم ، و همه کارها را با دلم انجام میدادم نه با عقلم. اما حالا مدتهاست که

 

من فقط با عقلم جلو میرم ودلم هیچ کاره است.

 

فکر میکنم اگر مطالب با عقل گرایی همراه باشند، بهتر است چون افراد همدیگر را با عقل

 

بهتر میفهمند. اما از طریق دل چون من حال و هوای دل شما را نمیفهمم،مطالب شما را درک

 

نمیکنم.

 

راستی چرا آخر مطالبتون نتیجه گیری نمی کنید؟

 

راستش چون اصلا به نتیجه نمیرسم.

 

بهترین پستتون به نظر خودتون چیه؟

 

"من هستم"-"جمعه های شکلاتی من و پروانه"-"پسرک"

 

اگر برگردید به روز اول وبلاگ آیا بازهم آتش پنهان هستید؟

 

نه! حالا خیلی آرامم.

 

اگر بخواهید بصورت دلنوشته جلسه نقد امروز را بنویسید ، چه می نویسید؟!

 

خوشحالم به خاطر حضور آدمی که فکر نمی کردم بیاید و "فکر نمیکردم که بیاید" تنها  جمله

 

ای است که میتوانم بگویم .

 

دو وبلاگ روی تفکرات من تأثیر زیادی داشتند ، وبلاگ درخت بی سایه و ستایشگر.

 

 

وبا گفتن این جمله ققنوس د فتر نقد آتش پنهان بسته شد.

            

نقد کارشناسی درخشنده : 

 

 

شاید بتوان گفت : ویژگی بارز وبلاگ ققنوس در نام و آی دی آن  پنهان است !

 

ققنوس پرنده ای اساطیری است که در هنگام پیری و ناتوانی ، با باقی مانده ی توان خود ،

 

هیزمی فراهم می کند تا خود را آتش بزند ! از خاکستر پرنده ی پیر ، ققنوس جوانی زاده

 

می شود ...

 

آتش پنهان حکم همان تراوشات ذهنی نویسنده محترمه ی وبلاگ ققنوس را دارد.

 

نوشته های ایشان از احساسات پاکش نشأت می گیرد .

 

نوشته های احساسی ، اما مملو از منطق و درایت !

 

اگر این بزرگوار از وبلاگ های درخت بی سایه و ستایشگر ، تأثیرات شگرفی گرفته اند ،

 

ما نیز از هنر نمایی قلم صادقانه ی این بزرگوار ، تعالیم بسیاری گرفته ایم .

 

در اصل نفس تشکیل جلسات نقد وبلاگ ، همین تأثیر گذاری ها و تأثیر پذیری هاست.

 

شاد و برقرار باشید.

 

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

  بزرگواران و اساتید شرکت کننده در جلسه :

 

                                      وبلاگ ققنوس

          تخريبچي دوران

          از اين انبوه سيب خورها حالم بهم ميزند

       دريچه اي به سوي ملكوت

درخت بي سايه

    سيب گنديده

سخني از يك دوست

روياي نيمه تمام

مهندس شيعه 

يك بهانه

قرآن ام پي تري

كاغذ دعوت تو در دست من

نم نم

 دكتر كوچولو

از گور برگشته

دنياي سبز من

ماماني هستي

سايه صبور

برگی از دفتر خاطرات من

داستانک

فاطمیون

نوای نی

از میان دل بی تاب من

آتش پنهان درون

مهر آفرین

crule fox

توحید

دل شدگان

پرهيب

گل يخ

هماي رحمت

شهد شيرين کودکي

شباهنگ

ستاره عشق

اسلام در اروپا

رجايی زمان

زلال حيات

داوود سيدي

انفرادي

عقيق 

کارت بدون دعوت

اميد

اين انبوه سيب خورها حال آدم را بهم ميزنند

خبرنگار (ميرزا بنويس ساکت کافه)

َ

و ۵ میهمان گرانقدر دیگر

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |